بر پهنه ی آبی
3% امتیاز

۱۳۹۱/۰۴/۰۹ ۰۰:۲۹

بازدید : 6 نظرات : 10

دسته بندی : مفهومی

بر پهنه ی آبی

کاربر مهمان
مجتبی چناری
مجتبی چناری
با تشکر از صاحب عکس
به نظر من این عکس دارای شاخصه های فنی بک تصویر مناسب را ندارد - لرزش غیر عمد خفیف تصویر کاملا به چشم می آید و وجود سایه ای یک دست و نبود نوری مناسب فضای عکس را یکنواخت و بدون عمق کرده است که البته رنگهای بی روح و آغشته به خاکستری نیز در آن نقش بسزایی دارد - تصویر به لحاظ ترکیب بندی دچار سنگینی ناموزونی است که هدفی در پی این ناموزونی ندارد و فضای یک دست خالی با بافتی کمرنگ و کم کنتراست که معرف سطحی ترین تعریف سادگی است . ( امید است تا دوستان در انتخاب هایشان اهداف مدیران را بیشتر در نظر داشته باشند که همانا انتخاب عکسهای نه خوب بلکه عالی است )

با تشکر
اصغر خوش خلق
اصغر خوش خلق
سلام و ادب
جناب چناری گرامی
برای تقویت ذهن و فضای دیداری، گاه باید به شناخت عناصر در حدالاقل ها بیشتر دقت کرد، (به نظر من این عکس دارای شاخصه های فنی بک تصویر مناسب را ندارد) بله به نظر شما چنین است و قابل احترام، اما قابل تعمیم نیست به همه، (لرزش غیر عمد خفیف تصویر کاملا به چشم می آید و وجود سایه ای یک دست و نبود نوری مناسب فضای عکس را یکنواخت و بدون عمق کرده است که البته رنگهای بی روح و آغشته به خاکستری نیز در آن نقش بسزایی دارد) البته با تحریک لحظه ای همین لرزش خفیف وقفه و تکان لحظه ای در عکس معناهای متعددی قابل برداشت است، قانون های دست نخورده ی عکاسی و گاه سنت قواعد بی روح هنر عکاسی را بیشتر به رسانه ای رپرتاژ صرف بدل می کند، کندن از بعضی مقدمات با انشاء تصویری بالا بسیار گواراست و رنگ هایی که عامدانه و کاملا آگاهانه فضای موثری را رقم زده اند... با کمی تمرکز ، نتیجه ی غایی برداشت شما بسیار فرق خواهد کرد.
(تصویر به لحاظ ترکیب بندی دچار سنگینی ناموزونی است که هدفی در پی این ناموزونی ندارد و فضای یک دست خالی با بافتی کمرنگ و کم کنتراست که معرف سطحی ترین تعریف سادگی است .)
ترکیب بالا یک تعریف مدرن و سنت گرا ( شرق گرایی ) را در خود لحاظ کرده و چیدمان عکاس از شعور ذهنی او ناشی می شود و این لاقیدی کمی غیر منصفانه است... و خلاصه گری و اختصار در انتخاب فضا، رنگ ، عناصر ، کادر و ... همگی طبیعتی خالص از ساده گرایی مفهومی ست و خواهش می کنم از این جهت کمی بیشتر دقت کنید... شاید لطف اندک این سایت در همین نکته است که مقدر می کند چنین اتفاقی بیافتد تا مکالماتی نیز انجام پذیرد و من شایسته می بینم که عکس آن مقدار روح و نگاه خالص زنانه و به جهتی دیگر معناپردازی زنانه را از مفهوم سادگی بدرستی با خود حمل می کند...
سادگی یک لحظه ی پر آشوب حسی در یک قاب و شوری که از بطن پدیدار می شود... کافی ست کمی نگاه تصویه شده را تعبیه کنیم تا درک از این اثر بدرستی تعبیر شود.

سپاس
مجتبی چناری
مجتبی چناری
بسیار خوشحالم که این فرصت ایجاد می شود تا در این فضا دوستان به ابراز نظرات و نقدهای خود به نحوه صریح بپردازند .
جناب آقای خوش خلق من با شما موافق هستم که هنر یعنی خلاقیت و تبعیت مطلق از قواعد منافی این تعریف خواهد بود و تا مرز صنعت پیش هواهد رفت . اما دوست عزیز تصورات یک عکاس می بایست در عکس نمود پیدا کند که این اتفاق رخ نداده است اینکه تصویر انعکاس دهندهسادگی از نگاه روح زنانه عکاس است به تنهایی امتیازی محسوب نمی گردد - توجه داشته باشید که شما یک مجموعه آثار یک عکاس را نقد نمی کنید بلکه در باره موفقیت و یا عدم موفقیت یک عکس در مسیر بیان یک مفهوم خاص ( سادگی ) به نقد نشسته اید . از طرفی وقتی در باره شکستن قواعد صحبت می شود به همه دوستان پیشنهاد می کنم که کتاب special problems of photo graphy انتشار joan D . Monley را مطالعه کنند در بخش پایانی کتاب فصلی هست به نام how to succeed by breaking rules در این فصل کاملا برای شما قابل تشخیص خواهد شد هر شکستن قاعده ای به موفقیت عکس کمک نخواهد کرد و اینکه تنها ادعا شود که هدفمند بوده کافی نیست . در عکس زبان بصری است که سخن گوی عکاس است .
با کمال احترام برای شما دوست عزیز من هنوز هم معتقد هستم که این تصویر هم به لحاظ اصول اولیه و هم به لحاظ بیان بصری دارای نقص است .
اصغر خوش خلق
اصغر خوش خلق
منطق صرف در هنر بی معنی ست و اصولا هنر با منطق عقلی تشریح نمی شود، زبان درونی را بنگرید و قاعده ها را کنار بگذارید، این یعنی پرش از وضعیت کنونی و پیدا کردن روش های نو برای ورود به دنیای احساس...
در این رابطه هیچ کتابی نوشته نشده و برداشت ها از ضمیر بسیار متفاوت است و اگر برای لزوم پذیرفتن هنر به علوم دست می یازید، پس از نظر فن شناسی و آشنایی با تکنیک و ... بسیاری از آثار قرن بیستم غیر قابل پذیرش خواهند بود و هم چنانکه با ادله ها و تفاسیر منتقدان و فلاسفه هم هنوز هیچ مبنای محکمی برای تشریح یک اثر وجود ندارد...
جناب چناری ارجمند، برای حضور در عوالم هنر و به خصوص هنرهای تصویری نگاه ژرف تری نیاز است و اتکاء به چند کتاب ترجمه شده و به نظر حقیر بسنده کردن به جریان امروز هنر ایران و انتشارات آن چندان اثری در جهش هنری ایران نداشته و نخواهد داشت، و بحث کلان تر اینکه اصولا شناخت هم اکنون کلیه جوامع در جهت آشکار کردن تناقض ها و پارادوکس هایی ست که عوالم و ظواهر درونی و بیرونی هنر ساخته است...
بسنده نکنید بدین جریان های موقت در جهان امروز، آن چیز در درون شماست که هیچ کس مانند آن را ندارد و این مهم است ...
توجه به آن ذات گستره ی دید شما را از مصنوعات هنری صرف چند پله بالاتر می برد... اصلا هنری که امروز شما شاهد آن هستید دقیقا فرسایش بین نسل ها ست و سنت ها و آئین ها کهنه و نو...

منظور من فقط به این ثبت نیست که بسیار گسترده تر از یک سایت یا یک کشور است... جهان در حال پذیرش هیچی ست که با پست یا نئو فقط تغییر می کند و سده های کنونی را نمی توان با یک نظر یا یک کتاب و یا یک شاخه علمی یا هنری جست و جو کرد.

سپاس و ادب
مجتبی چناری
مجتبی چناری
البته من نسخه ترجمه شده این کتاب را ندارم - اگر ترجمه شده، انتشارات را اعلام کنید تا دوستان هم استفاده کنند - ( با کمال احترام مطالب شما در زمینه فلسفه هنر و بدیهیات و توضیح واضحات است ) نه در باره این عکس و توانایی هاو نقاط ضعف آن ...
با شما موافق هستم قطعا برای درک هنر بیش از کتاب خواندن نیاز به تجربه است اما دوست عزیز تصویری که از یک پشتوانه عمیق ناشی از عکس العمل به پدیده ای بیرونی و یا عوالم درونی باشد دارای چند سطح و لایه است ..که هدفی مشخص را دنبال می کند و دغدغه بیان خلاق از موضوعی را دارد. اثر هنری بسیار بی رحم است زیرا فاش می گوید از خالق خود ...
لطفا مصداقهای زبان درونی- روشهای نو برای ورود به احساس - را در این تصویر بیان کنید ...
با تشکر
اصغر خوش خلق
اصغر خوش خلق
(البته من نسخه ترجمه شده این کتاب را ندارم - اگر ترجمه شده، انتشارات را اعلام کنید تا دوستان هم استفاده کنند )
من نیز کلی گفتم خدمت گرامی شما، یک کتاب یا چند کتاب منظورم نیست ... دریافت مفاهیم از هر چیزی در جهان یگانه ای که در آن هستیم فزاینده است و بی نهایت، از هر چیزی که می بینیم تا ثبت می کنیم یا حتی اگر ثبت نکنیم چه متخصص و چه غیر متخصص ، تمام جنبه های زیبایی شناختی دیداری انسانی را دارد. و شاید عرصه ی رقابت ها جنبه ی سطحی و عامیانه ی صنف هنر باشد و اصولی برای جذب و دفع یک جامعه ی خرد یا کلان... تمامی آثار ارسالی تمام شرایط را دانسته یا نادانسته در خود دارند چرا که بازتاب آنچه می بینند هست...
اما اگر گزینش موضوعی در کار باشد فوق العاده سنگین تر باید بدان موضوع اندیشه نمود... و سهم هر کسی در دیدار و ارائه نظر بسیار سخت خواهد بود.

(لطفا مصداقهای زبان درونی- روشهای نو برای ورود به احساس - را در این تصویر بیان کنید ... )
و اما در مورد مصداق ها :
قبل از هر چیز رویکرد قبل از ثبت و تصوری ست که سبب این ثبت شده است حتی اگر ناشیانه و بدون دیدن در ویزور انجام گرفته باشد، تبدیل یک دریچه ی ساده ی نگاه از فشار دادن یک دکمه و شاتی که پیداست.
لرزش ها نمایانگر پویایی و فعل تاثیر پذیری مولف این اثر و واکنش نسبت به یافتن و وجد از عناصری ست که ناخودآگاهانه در جلوی دید او نقش بستند،اگر چه غیر عمد باشد... اما مخاطبی که می بیند می تواند آن را لمس کند.
استفاده از طیف و فام روی دیوار که نگاه را بدون مد نظر گرفتن عناصر اضافی به خود جذب می کند و بدون دست یازی به تعدد اشکال و عناصر خود یک معنی کامل از حضور است. این رنگ آبی لایت نیازی به دست کاری ندارد چرا که با بافت روی دیوار گر چه زمخت اما مرتبط است و رگه های مانده از ریزش آب، سیری از آن مقدار گسترده از معنای بزرگ سادگی ست که کاملا روان و سیال مفاهیم را به ذهن ارسال می کند همچون زمان و رویداد و اتفاق...
حضور شاخه ها و گل ها آویز از بالای کادر تالبه های پائین کادر بدون اینکه احساس کنیم آن ها چیده شده اند، و احترام به این چیدمان در قسمت چپ کل کادر ، ذهنی آزاد و بی پروا را به سادگی نشان می دهد و از سادگی این شکل عکس گرفته می شود بدون پرداخت های دغدغه مند و پر تکلف...
گویی ما را وادار به احترام به این چنیش و خیال واقعی می کند و با عنوانی ادبی شور شاعرانه ، زنانه ، آزاد ، ساده انگارانه ی تهی و ...را به ما القاء می کند... شاید ادبیات من توانایی بیان این گستردگی را نداشته باشد...اما کنشی والاتر از درک یک اتفاق در یک اثر هنری وجود ندارد که از عهد کهن به انسان امروز رسیده است و از بدوی گرایی پر معنا ی اسطوره ساز و افسونگر انسان نخستین سبب می شود...
امید که شایسته افتد...

سپاس و ارج
مجتبی چناری
مجتبی چناری
اتفاقا ادبیات شما بسیار قوی است ... آنقدر که توانایی پوشاندن لباس شاهزاده را بر تن یک رایت را دارید . متن ارائه شده در بالا یک متن ادبی زیبا و در خور تقدیر است . اما نقد نیست ..!جرا که توصیفات جایی برای بیان دیگر ابعاد اثر نگذاشته و به آن پرداخته نمی شود . با این وجود من به نقطه نظرهای شما کاملا احترام می گذارم و تفاوت نگاه در کلام من و شما مشهود است که البته امری است بدیهی و مصداق درون مایه هر شخص و شناخت از منشور پیرامون هستی ...
خوشحال می شدم اگر خود صاحب اثر نیز توضیحات و دیدگاههای خود را مطرح می کردند ...
با سپاس
شبنم اسکوئی
شبنم اسکوئی
با سلام خدمت شما
من نیازی نمی بینم که درباره این اثر توضیحی بدم جناب خوش خلق لطف کردن و با صرف وقت در این باره با شما گفتگو کردندو این از نظر لطف ایشون بوده بنده عکس های ارسالی شما رو دیدم وتا حدودی متوجه دید شما از عکاسی شدم و با گفته شما کاملا موافق هستم که فرمودید: (اثر هنری بسیار بی رحم است زیرا فاش می گوید از خالق خود...)
و متوجه شدم که دید شما کاملا با دید بنده در تناقض هست وبه گفتگو نشستن در این باره تنها باعث صرف وقت میشه. همون طور که شما و جناب خوش خلق به نظر واحدی نرسیدید. این قاب حس سادگی رو به بنده القا میکردو به گالری هم راه پیدا کرد. بهتون پیشنهاد میکنم به جای صرف وقت در این صفحه وقت گرانبهاتون رو صرف دیگر صفحات کنید. و کلامم رو با گفته ی استاد ی به پایان میبرم:خود را باسوالاتی چون هنرچیست و هنرمند چه کسیست مشغول مکن هر چیزی هنر است و تو هنرمندی هر گاه نگاه وکردارت از دل بر آید . ( پل مارتین لستر ) کتاب ذهن و عکاسی)
موفق باشید
مجتبی چناری
مجتبی چناری
با سلام امیدوارم از حرفهای بنده سو برداشت نشده باشد ... سخن گفتن در باره یک اثر هدفی ندارد جز یادگیری ... هم برای من هم برای شما و هر عکاس دیگر برای اینکه عکاس خوبی باشید می بایست توانایی این را داشته باشیدکه عکسها را تجزیه و تحلیل و نقد کنید در غیر این صورت قدمی جلوتر نخواهید برداشت - ( باید توجه داشت که هنر دو جز مهم دارد صنعت و خلاقیت از هر کدام که غافل گردیم نتیجه ابتر است ..) پس هر چیزی هنر نیست . در اوستا از خصلتهای بارز هنر به خرد اشاره شده است و ( هویتی ) یا هنرمند کسی است چیزی را خوب می سازد - جنبه خلاقه مرز مابین اثر کسی از دیگری است و غیر قابل آموختن که با پرورش دنیای درون شکوفا می گردد .. اما صناعت و خوب ساختن به همان اندازه حائز اهمیت است .این مسئله موضوعی بود که من از ابتدا سعی داشتم بگم و در بارش چند خطی نوشتم و از نظر من بیهوده نبود .
عذرخواهی می کنم اگر در این مسیر بی ادبی و یا بیهوده گویی شد .
(با تشکر و احترام به نظرات دیگر دوستان )
شبنم اسکوئی
شبنم اسکوئی
البته, خواهش میکنم سخن شما کاملا متین ممنون از تجزیه وتحلیل این اثر که حتما مفید بوده و این جمله که هر چیزی هنر است نه به معنی لغوی و به گفته شما(غیر قابل اموختن که با پرورش دنیای درون شکوفا می گردد) یا به گفته پل مارتین لستر هر چیزی هنر است مادامی که نگاه ورفتارت از دل بر اید
با سپاس از شما