و چنین گفت بامداد خسته!
4% امتیاز

۱۳۸۹/۱۱/۱۷ ۰۴:۴۷

بازدید : 19 نظرات : 22

دسته بندی :

و چنین گفت بامداد خسته!

کاربر مهمان
محمد رضا گودرزی
محمد رضا گودرزی
ارجاعی اینچنینی به شعری خاص با هدف شخصی سازی آن بنظرم شایسته نیست کلیت عکس گرچه اندکی با افراط بسمت گرافیکی کردن ماهیت خود را از دست داده اما هنوز جذاب می نماید... فرم خطوط و حالت دست (که البته با برش خاص آن نوعی شوک را به بیننده می دهد) برایم جالب است اما ارجاع شاعرانه آن نه!
زهرا درویشیان
زهرا درویشیان
من کلا نمی فهمم مشکل چیه. اگه استفاده از خطی از شعر شاملوی بزرک است که عیبش چیست؟ متوجه نمی شم. اگر خب به نظر شما اشتباهه که فکر می کنم خیلی از عکس های شما عنوان و یا توضیحاتی از اشعار شاملو رو با خود حمل می کنند. چیزی به اسم عکاسی با سمت و سویی گرافیکی وجود نداره. مرز بین شاخه ها از بین رفته.
علیرضا میرزایی
علیرضا میرزایی
رویکردی فمنیستی همراه با نحو شکنی آشکار در دستور زبان رایج عکاسانه اگر رویکرد شاعرانه تبدیل کلمات به شی است یعنی دوری از واقعگرایی دالها در جهت رسیدن به مناسبات زیبایی شناختی عکس فوق به بهترین نحو این کا را انجام میدهد ارجاع به شاملوی بزرگ و قرابت بصری با بزرگترین شاعر زن معاصرش فروغ فرخزاد به خوبی در بطن اثر جا افتاده است درود بر این نگاه ژ‍رف و عکاسانه به راستی که مناسبات دنیای مدرن و اگزیستنس حاکم بر انسان تنهای عصر فرانوگرایی چنین نگاه هنرمندانه ای میخواهد متاسفانه نگاشته جناب آقای گوردزی به سان دیگر نگاشته هایشان عاری از هر رهیافت هرمنوتیکی در جهت رمزگشایی یه متن هنری و عکس فوق ست و اصلا به واکاوی اثر فوق نمی انجامد هیچ ، که هیچگونه دلالت معناشناختی و نقادانه نیز در مورد عکس فوق به دست نمیدهد و در بعضی موارد چنان منطق مولف را رد میکند مانند اینکه ماشین پنچر باشد و راننده قسم بخورد که این ماشین تا زمانی که رفع پنچر نگردد از جایش تکان نخواهد خورد شایسته است در حوزه اندیشه نقادانه بیشتر تلاش کنیم
علیرضا میرزایی
علیرضا میرزایی
رویکردی فمنیستی همراه با نحو شکنی آشکار در دستور زبان رایج عکاسانه اگر رویکرد شاعرانه تبدیل کلمات به شی است یعنی دوری از واقعگرایی دالها در جهت رسیدن به مناسبات زیبایی شناختی عکس فوق به بهترین نحو این کا را انجام میدهد ارجاع به شاملوی بزرگ و قرابت بصری با بزرگترین شاعر زن معاصرش فروغ فرخزاد به خوبی در بطن اثر جا افتاده است درود بر این نگاه ژ‍رف و عکاسانه
هادي اكبري
هادي اكبري
اولا : خواهشا بحث نکنید(شاملو رو هرچند قبول ندارم ولی نظرات شخصی اند و نمیتوان به آرای دیگری گیر داد) دوما : خانم درویشیان ، معمولا کارهای شما گرافیکی اند نه عکاسی ، در ضمن چرا "مرز بین شاخه ها از بین رفته"؟قول شخصی است؟ سوما : هیچی - بای
زهرا درویشیان
زهرا درویشیان
2- جهان امروز بر پایه نشانه شناسی استوار است. وانمودگی که بودریار از آن سخن می گوید در باب تاثیر نشانه های کنونی ست که هیچ مناسبتی با واقعیت ندارند و چنین است که واقعیت مجازی از واقعیت اغراق آمیز بهره می جوید، به طوری که میان واقعیت و عدم واقعیت هیچ گونه حد و مرزی وجود ندارد. این seperation به عقیده لیوتارد در همه جا اتفاق می افتد. در جامعه شناسی، در روانشناسی، در سیاست و حتی در زندگی روزمره و اینجاست که پست مدرنیسم قد علم می کند. مرزی میان سوژه و جهان عینی وجود ندارد. هنر نیز از این فروپاشیدگی بی بهره نیست. از زمانی که هوگو بال شاعر آلمانی در اوایل دهه ی 20 در یک کلاب شروع به خوانده کلمات بی ربط و پوچ در شب شعر کرد جنبش داداییسم بر همه چیز یک خط سیاه کشید و پس از آن دوشان، پیکابیا و من ری بزرگ در باب عکاسی این راه را ادامه دادند. پس از پاپ آرت دیگر کل سبک ها به هم آمیخت. نقاشی وارد عکاسی، عکاسی وارد گرافیک و به همین شکل شاخه ها در هم آمیختند و روز به روز این فروپاشی وسعت گرفت. هم اکنون به عنوان نمایشگاه عکس وارد یک گالری می شوید و کلاژ می ببنید، عکس می بینید، تاچ های رنگی که مربوط به شاخه نقاشی ست می بینید. روابط زبانی که دنیای امروز را تحت الشعاع قرار می دهد در هنر امروز می توان به راحتی مشاهده کرد. signified & signifiers های سوسور جایشان را با هم عوض می کنند و طبقه بندی های پیرس مانند خودش در انزوا مانده اند.
نیما مقیمی
نیما مقیمی
صورت - چشم بند ، دست - سیگار و تاریکی اینها اجزای تشکیل دهنده این عکس با کادر خاص و کشیده خود است که اجزا در کنار کادر سعی در اجرای هارمونی با نتهای سیگار (دست) و چشم بند (صورت) دارد که اگر سعی در شکست این هارمونی به اجزا بنماییم به نظرم به واژگان بی خوابی و سیگار خواهیم رسید که قطعا یاران نزدیک هنرمند در اتمسفر سیاه و تنهای اوست هنرمند در ایجاد تصویر از کنتراست بالا و فرم دستان و چشم بند همانند نتهای تزئین در موسیقی بهره جسته . کاش ضمن نقد عکسهای هم دیگه به عقاید هم احترام بگذاریم
حامد منوچهری
حامد منوچهری
تنهایی در این عکس مربوط می شه به تنهایی خود از خود. جدا افتادگی های شخصی. ترجیح می دم عکس رو بارها نگاه کنم و نظر آقای میرزایی رو 50 بار بخونم تا گزافه گویی نکنم.
غلامرضا یزدانی
غلامرضا یزدانی
به نظر من عکس قبل از اینکه در قالبی خاص قرار بگیرد و مفهومی خاص داشته باشد میبایست به تنهایی و در برخورد اول توان رساندن مفهوم یا موضوع را داشته باشه ... منظور اینه که بعضی از موضوعات خیلی خاص هستند و با قرار گرفتن در کنار یک عکس متوانند به عکس غالب بشوند...حال اگر عناصر عکس با موضوع همراه باشند حرفی نمیماند و اگر غیر از این باشد حرف و حیث تراشیده میشود. عکس شما به نظر بنده عناصر کافی جهت همراه شدن با موضوع مورد نظر را ندارد اما خب همانطور که گفتم میتوتند برچسب تنهایی راهم با خودش حمل کند ...ولی کافی نیست.... عکس بیشتر بر فضای فرمالیستی استوار است پس هیچ نوع عنصر رئالیستیک به مفهوم عام را مشاهده نمیکنیم چون فضای تشکیل شده بسیار استعاری است و حتی به یک شعر هم ارجا داده شده.... نور پردازی....چی چیز را تقویت میکند؟ به نظرم به سختی . درد . رنج.نا امیدی واز این قبیل نزدیک تر است تا تنهایی!! سیگار ؟ چه کمکی به تنهایی میکند در این عکس باتوجه به اینکه هیچ عنصر کمک کننده ی دیگری نیست .. سیگار میتواند نشانه ای از اعتیاد باشد....نشانه ای سمبلیک در جامعه ی روشنفکر باشد... وهزاران موضوع دیگر.... و دیگر اینکه چشم بند که بسیار نشانه ای انتزاعی و شخصی میتواند باشد .... ترکیب بندی ونوع انتخاب قاب ..... در راستای موضوع است و کمک بسیار میکند... اما باز هم میگویم در این عکس ما صرفا با نشانه و فرم سر و کار داریم و ناچاریم که همه ی عناصر را به هم ربط بدهیم.... البته همه ی اینها نظر من است ....
زهرا درویشیان
زهرا درویشیان
رولان بارت در مقاله مهم خود به عنوان " بلاغت تصویر"، 1980 می گوید: «برای حرکت از واقعیت به عکس نیازی به تقسیم این واقعیت به واحدهای آن و تلقی هر کدام از این واحدها به عنوان یک نشانه نیست. عکس ها متفاوت از ابژه ی خود با مخاطب ارتباط برقرار می کنند و قرار دادن یک رمز میان شی ء و تصویرش ضرورتی ندارد».
صمد قربان زاده
صمد قربان زاده
با سلام خدمت خانم درویشیان ودوستان گرامی...حرفای جناب آقای اکبری واقعآ دور از یک انسانی است که خود را هنرمند می نامد چون هر بحثی در مورد آثار هنری حتی اگه درست هم نباشد موجب رمز گشایی در لایه های یک اثر هنری می شود چون معنی کلمه ی بحث هم همین است ...و اما اثر سر کار خانم درویشیان را میشود از دو دیدگاه برسی کرد 1..محتوایی 2...ترکیپ بندی و ساختار عکس..به نظر من عکس از لحاظ محتوا و مفهوم همان طوری که آقای میرزایی فرمودن دارای یک نوع رویکرد فمینیستی به اثر است چون نشانه های گنجانده شده تو اثر و کنتراست بین سیاه وسفید موجود در عکس به خوبی این دیدگاه رو بیان میکنه...ولی عکس از لحاظ ساختار به نظر من میشد یکم از این بهتر ساخته و پرداخته بشه طوریکه فاصله ی میان دو سو‍ ژه یه ذره ازلحاظ بصری چشمو اذییت می کنه البته اگه براش از لحاظ مفهومی نپردازیم چون در این صورت کل موضوع رو باید از لحاظ مفهومی بررسی کنیم...
زهرا درویشیان
زهرا درویشیان
سیاهی و فاصله ی سوژه ها از یکدیگر بر مبنای تم هفته انتخاب شده. تنهایی یک مفهوم universal هست که با توجه به نگرش، سبک زندگی، our ids ، فرهنگ و خیلی عوامل دیگه اتفاق می افته. من خودم ترجیح می دادم که یه موضوع مشخص تر برای این هفته در نظرگرفته میشد که بنا به دلایلی نشد. به هر حال فیگورها و سیاهی تصویر و عنوان برای من تنهایی رو تعریف می کنن که حتی میشه گفت در این تصویر تنهایی قدرت داره و بار رنج رو به دوش نمی کشه. در ضمن من برای عکستون پاسخ نوشتم اما ظاهران وقتی امتیاز ثبت میشه دیگه نمیه کامنت گذاشت. من که نتونستم. این پاسختون بود. وقتی به من یه نشانه شمایلی میدی و میگی که این یه آیکونه- میگی این عروسک نیست این منم و تنها- دیگه نباید هیچی حواس منو پرت کنه. می دونی؟ سنگای اطراف سوژه خیلی خوبن. منظورم چند نقطه تو سفیدی بالای سر عروسکه
معصومه سادات موسوی
معصومه سادات موسوی
گرچه ناریک است اما او باز هم چابند دارد! و چیزی حس نمیکند جز سیگار! از نظرات استفاده کردم.
شکوفه بیاتی
شکوفه بیاتی
اینجا دارین دعوا میکنین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظرات هم احترام بذاریم دوستان عزیز عکسه خیلی خوبیه با فضای خاص هر چقدر بیشتر مطالعه می کنم واقعاً بیشتر به این نتیجه می رسم که مرز بین هنرها برداشته شده... و این هم خوبه هم بد! در این عکس تنهایی به نظر شخصی من دوست داشتنی نیست حسی تلخ و بد رو به مخاطب القا میکنه یه تنهایی که هر لحظه دوست دارم ازش فرار کنم. مرسی خانم درویشیان عزیز
زهرا درویشیان
زهرا درویشیان
دعوایی در کار نیست شکوفه عزیز. یه سری سوال و انتقاد شد منم پاسخ دادم. در تاریخ هنر سبک ها گذر کردند و رفتند. نمی شود گفت کدام خوب و کدام بد بوده. تاریغ ادامه میابد...
احسان قنبری‌فرد
احسان قنبری‌فرد
فرآیند تماشای یک اثر هنری، یا هر اثری که با چینش تعمدانه عناصر در کنار یکدیگر و با هدف ارائه مفهومی خاص ارائه می‌شود،جدا از اینکه بیننده با سبک، نحوه اجرا یا کلیت اثر موافق یا مخالف باشد، خواسته یا ناخواسته از روابط دلالتی دال و مدلول و دلالت بصری سوسور (یا موضوع تاویلی پیرس) پیروی خواهد کرد. جدا از اینکه اثر را به عنوان یک عکس یا گونه ای دیگر از هنرهای بصری تاویل کنیم، نگاه به آن موجد شکل گیری تصوراتی ذهنی در ذهن مخاطب خواهد بود. تصوراتی که بنا بر دانسته ها یا تجربیات علمی یا شخصی مخاطب میتواند کاملا متفاوت و مجزا باشد. بررسی جزء به جزء این نشانه ها اما هرگز بدون توجه به وجه مشترک دلالتی آنها راه به جایی نخواهد برد. صرف نگاه نشانه شناسیک و ارجاع به تئاویل خاص و نامرتبط نمیتواند بیننده را به هدف مورد نظر مولف نزدیک سازد. آنچه منتقد یا بیننده را درک نشانه های تصویر موفق میدارد درک صحیح از المانها و مفاهیم مرتبط آنها است. بررسی نشانه شناسیک با در نظر گرفتن تمام تئاویل برآمده از نشانه ها نمی تواند موجب دستیابی به مفهوم اثر باشد. ارجاع به فلسفه یا نام بردن از فلاسفه مختلف یا بحث بر سر نظریه های انان نیز کمک چندانی در این راستا نخواهد کرد. محبوبیت سوسور به خاطر سادگی بیشتر نظریه او در درک دلالت بصری و مفهوم تصویر ذهنی است. حال اینکه همین تصویر ذهنی در برخی موارد عیب عمده و گره کوراین نظریه است و در چنین مواردی مورد تاویلی پیرس بسیار راهگشا است. اما جدا از این دلالت ها و نظریات فلسفی، توجه به المانها، درک مفاهیم برآمئه از آنها، انتخاب و شناسایی تاویل مرتبط و ایجاد ارتباط صحیح میان این مفاهیم میتواند بیننده را به درک صحیحی از اثر رهنمون گردد. موضوع دیگر نحوه نگرش به عکس ها است. به گفته جان سارکوفسکی، بیننده باید در تماشا و تاویل اثر تا حد امکان خود را با مولف همراه و همراستا بداند و به تعبیر خود او سعی کند خود را جزو طرفداران اثر بگنجاند. در نهایت به این بیاندیشد که اگر من به هر شکل از طرفداران این اثر باشم، از چه چیز آن ممکن است خوشم بیاید.. یا اینکه چرا کسی ممکن است با این اثر موافق باشد. ارزش نقد اثر در شناخت اهداف و تئاویل مرتبط است و نه رد کردن بلامنازع و بدون استدلال آن. دوباره به جان سارکوفسکی استناد میکنم که تاویل منطقی اثر هنری به مراتب از رد کردن بدون منطق ان دشوار تر است. ................ عکاس در این اثر با محدود کردن عناصر بصری و استفاده از دو نمای بسته درک مخاطب را از اثر محدود کرده است. چهره زنانه که با ناخنها در تصویر دوم تایید می شود نوعی تناقض با اقدام در جریان(سیگار کشیدن) را به تصویر می کد. حال اینکه همین اقدام تلاشی است در القای نوعی تنهایی مفرط نه به معنای همواره خود. غربت و مهجوریت عبارات مناسب تری در این توصیفند. فاصله ایجاد شده میان دو تصویر و جدا کردن دو تصویر از هم تا حد خروج بخشی از آنها از کادر تلاشی است که مولف برا نشان دادن ناخواستگی و عدم تمایل مولف نسبت به تناقض آشکار دو نیمه تصویر. سیاهی ها و این کانتتراست کشنده نیز عاملی دیگر در همین راستا است. مهجوریتی گزنده و اقداماتی ناخواسته عواملی هستند که زن حاضر در تصویر را از نگاه معصوم خود و ماهیت وجودی و اصیل خود دور داشته است. جدا از بررسی سبک و نوع استفاده از عکس و کلاژ، مفهوم عکس قابل برداشت و درک است. سیاهی هایی که با دو کانتراست مختلف در دو سو قرار دارند، هدفمندند و نمیتوان آنرا در ارائه یا اجرا مردود دانست. دستها با همین سیاهی ها به الودگی منتسب می شوند و چهره با کانتراستی بیشتر موجد تبیین نوعی معصومیت در چهره است. چشمهای بسته مبین ناخواستگی یا ناآگاهی است.. هرچد تاییدی دوباره بر معصومیت نیز هست....
آرش کریمی
آرش کریمی
برای این عکس فقط می تونم اسمشو بذارم کنتراست تنهایی ...
بابک تقی زاده
بابک تقی زاده
از سیاه تا سفید یک روز کامل راه است
رضا قاسمی زرنوشه
رضا قاسمی زرنوشه
با سلام و احترام به تمامی دوستان تکه تکه شدن تصویر چهره، فاصله ی تا دست را جبران کرده و با آن همراهی میکند در ضمن اینکه چهره میتواند الزاما چهره ی یک زن نباشد و نمادی از هر انسان معاصری باشد که رو به مسخ شدگی دارد و حضور سیگار در میان انگشتان دست این حس را تقویت می نماید. خارج از موضوع: یک نجار نجاری میکند و یک کفاش کفاشی... اما کسی که اثر هنری خلق میکند ممکن است از هر دوی اینها در خلق اثرش استفاده کند در حالیکه نه نجار است و نه کفاش. همینطور است خلق اثری که در آن بنابر ضرورت، هم از عکاسی و هم از گرافیک و یا سایر هنرها کمک گرفته میشود. در هنر امروز خلق اثر و ایده مهم است نه مواد و متریال و ابزار خلق. پایدار باشید.
علی‌اکبر قزوینی
علی‌اکبر قزوینی
من به شخصه (تاکید می‌کنم سلیقه و نظر شخصی من است) با این همه دست بردن در عکس که آن را تبدیل به اثری تقریبا گرافیکی کرده، خیلی موافق نیستم و این عکس را هم دوست ندارم (سلیقه است دیگر!). و ضمنا، بیشتر احساس می‌کنم "زوال" است تا "تنهایی". از آن فرم نور روی کلاه هم که مثل شاخ گاو شده، بدم می‌آید!
محمد نیک عهد
محمد نیک عهد
www.cpf1.ir نخستین جشنواره ملی عکس تعاون فرصت پایانی 31 فروردین 1390