بدون عنوان
4%
امتیاز

۱۳۸۹/۱۱/۱۸ ۲۳:۱۵

دسته بندی :

بازدید : 16 نظرات : 18

بدون عنوان

این عکس را همراه با عکسی دیگر ساعت ۱۱ روز دوشنبه ۱۸ بهمن آپلود کردم عکس بعد از یک امتیاز مثبت و نمیدانم چند امتیاز منفی توسط کاربران محترم طلا

کاربر مهمان
سعید عامری
سعید عامری
نگاه متفاوت به دنیای انسانی که شاخصه های حضور بودن ها و نبودن هاست خود درک عمیقی است از جهان شناسی که در این فریم نشانه های بارزی است از این نوع نگاه. خواسته های عکاس در انتخاب هایش |لوکیشن | که یک بخش ان طبیعت با دید مشخصی است که ان را همراه با خواسته های ذهنی خود می کند. چه ان که انسان باشد و چه آن که حضور انسان در ان خود نمایی کند.همه و همه ی این گفته ها آن جا ثمر بخش و لذت بخش برای بیننده می شود که عین یک مستند نگاری مفهومی را می بیند حتی ان که بیننده بداند این فضا ساخته ی ذهن و دست عکاس است. اما حقیقتی است که شاید ما آدم ها به آن در گذر زندگی روزمره دقت نکرده و نمی بریم. ترکیب بندی این کادر و عمق میدان حاصله از آن تیر های چوبی نامتوازن خود حرف های گسترده ایست برای درک این عکس. انتهایی در ابهام در این مسیر که چشم را می چرخاند و باز می گرداند به خود.لایه های پارچه ای که هنوز هم برای من حس یک انسان مرده را ندارد. این نشانه ای از موفقیت است در این عکس. بسته شدن فضای بالای کادر و بریده شدن آن درخت های تیره ای که به زور نفس می کشند باز دنیایی است از مرگ و زندگی ...پس ایا این ملحفه تنهاست؟؟؟
علیرضا میرزایی
علیرضا میرزایی
پل ریکور میگوید : گاهی نقد هنرمندانه چنان فضای زیبایی شناختی ترسیم میکند که از اثر فراتر میرود سعید عزیز! تاویل زیبا و نگاه هرمنوتیکی تو قطعا بسیار زیباتر و فراتر از عکس این حقیر نگاشته شده است ممنون از این نگاشته و لطف سرشارت!
آرش کریمی
آرش کریمی
سعید به خوبی نوشته
علیرضا میرزایی
علیرضا میرزایی
ممنون آرش عزیز!
نیما مقیمی
نیما مقیمی
نقد جناب عامری کافی بود و لازم اما نکته ایه که من می خواستم بگم سهم عمیق پرسپکتیو در کنار کنتراست نسبتا تند تصویر برای القای مفوم تنهایی است انسان حتی پس از مرگ هم ئذ گیر و دار این میله های خود ساخته تنهاست و چه بوی می دهد این نفسهای کافور زده تنهاییش ....
علیرضا میرزایی
علیرضا میرزایی
ممنون نیمای عزیز از نوشتت آموختم نوشته سعید هم بینظیر بود
احسان قنبری‌فرد
احسان قنبری‌فرد
استفاده از نماد.. و نشانه عامل موثری است در داستانسرایی این ثبت که به گونه واضحی پا را از قاب یک عکس فراتر مینها و به روایت داستانی بلند در کسری از ثانیه میپردازد و این همه به لطف بهره برداری ئ استفاده از عواملی میسر میشود که هر کدام روایتگر و دالند بر حکایتی شگرف.. این ثبت باری بیشتر از یک عامل موثر و القا کننده را بر دوش میکشد و در نهایت تاثیر تمام این المانها را یکجا به بیننده تقدیم میکند .. تا حاصل برداشتی کوتاه .. تاویلی بلند باشد ... در پیش ثای نگاه بیننده تکه پارچه ای خودنمایی میکند که نماد انسان بی جان است .. حکایتی کوتاهی از گذر سریع ثانیه ها و سکانس های مختلف زندگی و شاتی فریز شده بر جنازه ای که حاصل تعمیم گیری نگاه از عاملی به نام نشانه ..دال ..است .. چشم از نگاه به این عامل قدرتمند و معناگرا و پرسش و پاسخ های خود در قبول یا رد این پارچه به عنوان جنازه که بگذرد.. به بالا که بگراید..راهی نا آشنا..غریب و موهوم را در پیش روی این سفید پوش میبیند که عاملی تایید کننده می شود در توجیح نقش مردگی انسان..راهی رعب آور که دیواره هایش را چوبک هایی نه چندان عمودی تشکیل میدهند و در سایه بی نظمی شان به چوبهای راهنما و جاندار هایی رعب آور می مانند که راه را به این جنازه سفید پوش نشان میدهند و او را با تمام رعب و وحشت و تردید خویش به ناآشنایی مقصود..رهنمون می شوند. . پرسپکتیو ایجاد شده در انتهای این راهرو .. کمک میکند به القای عمق به تصویر و به معنا .. و سیاهی طاق گونه در انتهای آن مدخلی میشود به سایبان درختانی که اینجا تنها عوامل آشنا و اطمینان بخش محسوب میشوند تا شاید اندکی انسان را از اکسپرسیونیسم رعب آور این نمایشنامه صامت بیرون بکشد .. نور در انتها و در پشت این درختان نماد دیگری است .. روشن و اطمینان بخش اما باز هم مورد تردید..
علیرضا میرزایی
علیرضا میرزایی
احسان عزیز هر عکسی را با تاویل و تفسیر تو بیشتر درک میکنم. و لذت میبرم از این نبوغ و این نگاه تیزبین از لطفی که به ثبتهای حقیرانه ام داری ممنونم
حامد منوچهری
حامد منوچهری
به یاد عکس دیگه شما می افتم : رویای اکسپرسیونیستی من. این هم انگار یک مرگ اکسپرسینیستی با تمام المانهای خودشه. اما مرگی که اینجا به تصویر کشیده شده مادینگی داره که در کنار این تیرک ها بیشتر هم خودنمایی می کنه. در انتهای این تونل مرگ کورسوی نور نیست ، بلکه سیاهی ِ هیچ دیده می شه. که این بُعدی از تنهاییه که پس از مرگ حاصل می شه. این نگاه به بُعدی فرا تر از زندگی تجربه شده ، قابل تحسینه.
علیرضا میرزایی
علیرضا میرزایی
حامد عزیز نگاشته ات بسی ژرف /تاثیر گذار/زیبا و موجز بود از تو می آموزم دوست هنرمندم
زهرا درویشیان
زهرا درویشیان
سردرد متعالی هستی و گرایش به نیستی ادفام شدن اجباری سیم های خاردار تفکیک و انتزاع در سکوت پادشاهی می کرد
علیرضا میرزایی
علیرضا میرزایی
سپاس از این نوشتار ژرف و شاعرانه خانم درویشیان
شادی آفرین آرش
شادی آفرین آرش
همه ی راه را طی کردی و بعد در پایان راه چقدر معصومانه بر زمین افتادی - - - همین که طاقت آوردی خوبست خیلی خوبست ...
علیرضا میرزایی
علیرضا میرزایی
سپاس از نگاشته زیبایتان خانم آرش
روح اله ایزدشناس
روح اله ایزدشناس
دربرابر بعضی از عکسها گاهی احساس می کنم کاش از دانستن ودانش همه پذیر وهرچه آگاهی است ،تهی باشم - تابتوانم قسمتی ازخودم رادرآنجا جستجو کنم درود برای این آفرینش زیبا
علیرضا میرزایی
علیرضا میرزایی
مرسی آقای دکتر عزیز
محمد صفرپور
محمد صفرپور
نشانی از انسان که در آغوش مادرش(طبیعت)اینچنین تنهایی میکند. مرگ در آغوش مادر یعنی مرگ در آغوش زدگی بادیدن عکسهای شما به تعریف بارت از عکس میرسم مانا باشید هنرمند ارجمند
محمد صفرپور
محمد صفرپور
اصلاح میکنم: مرگ در آغوش مادر یعنی مرگ در آغوش زندگی