a lone
4%
امتیاز

۱۳۸۹/۱۱/۱۹ ۱۰:۱۷

دسته بندی :

بازدید : 66 نظرات : 23

a lone

... چهار فضیلت انسان والا عبارت است از : دلیری، درون بینی، همدلی و تنهایی که گرایش به آنها سبب پاکی می شود.((نیچه)) ... تنهایی از دیدگاه ما فضیلت، گ

کاربر مهمان
آرش کریمی
آرش کریمی
فضا، متناسب با موضوع بود
شادی آفرین آرش
شادی آفرین آرش
مرسی جناب کریمی
علیرضا میرزایی
علیرضا میرزایی
اینکه در غیاب انسان مفهوم تنهایی را در اشیاء جستجو میکنی مفهومیست که ژان بودریار بدان تاکید دارد نمایش بینظیریست با ادیت و اکسپوزی نفس گیر
شادی آفرین آرش
شادی آفرین آرش
ممنونم جناب میرزایی عزیز، لطف شماست
نیما مقیمی
نیما مقیمی
انگار یک نفر در این فضای سهمگین تنهایی بخار شد و به گله ابرها پیوست
شادی آفرین آرش
شادی آفرین آرش
آری ، بخار شــد تعبیر زیبایی بود مرســــــــــــی
پریسا شادمان
پریسا شادمان
فضای بسیار زیبایی را به تصویر کشیده اید اما ترسناک و سنگین است انگار این حجم ِ‌عظیم تنهای برای انسان قابل تحمل نیست !
شادی آفرین آرش
شادی آفرین آرش
شاید ... مرسی پریسای عزیزم
حامد منوچهری
حامد منوچهری
این صندلی خالی نشیمن گاهی ندار، شخصیت بی ثمر و عقیم مانده این صندلی در کنار این ابر ها که خود نشانی از زایش هستند تضادی زیبا و نمادین را ایجاد می کند. حالت قرار گرفتن این صندلی با زاویه دید به غایت هدفمند دوربین ، باعث القا این حس می شود که صندلی دست به دعا برداشته است. شاید دعا برای بارانی که زندگی تنهایش را با "زنگ" بگیرد .
شادی آفرین آرش
شادی آفرین آرش
ممنونم جناب منوچهری
احسان قنبری‌فرد
احسان قنبری‌فرد
به کار گیری خطوط با درک صحیحی از نحوه تاثیر گذاریشان را میتوان یکی از برجسته ترین عوامل این عکس دانست. قرارگیری خط افق در معمول ترین افق کادر مستطیل افقی با کانتراست بالایی که تاکید و توجه به جزییات را موجب می شود. نیمدایره ایجاد شده از تجمع باشکوه ابرها و اندک ویرایشی که در تقویت آن انجام شده هوشمندانه و زیبا است و موجب تلفیق آن با خط افق گردیده است. عاملی که موجب میشود بخشهای مختلف ترکیب با انسجام قابل توجهی مورد تاکید بصری قرار گیرند. خطوط مورب در نیمه پایین هدایتگران قاطعی برای نگاه مخاطبند در سوق گیری توجه بیننده به سوی ابژه اصلی. خطوطی که تقریبا همه به صندلی ختم می شوند. خالی بودن صندلی شکوه این غیاب را برجسته تر میکند. چنانچه حضور یک انسان هرگز نمی توانست چنین مفهوم ژرفی را القا کند. و این همان عاملی است که موجب جان بخشی به این شیء بی جان و هویت بخشی به آن نه در قالب یک انسان، بلکه در قالب کلیتی تجریدی برای تنهایی و مهجوریت انسانی. تعریفی شایسته برای این واژه که هر مخاطبی می تواند جای خود یا دلتنگی هایش را بر آن محکم ببیند و این کرسی را از آن خود بداند. کاش در چند لحظه این کرسی سهمی هم برای من باشد...
شادی آفرین آرش
شادی آفرین آرش
فقط کافیست رویش بنشینی سهم همه است جناب قنبری فرد مرسی از نگاشته ی خوبتان
زهرا درویشیان
زهرا درویشیان
مثل آیه ها می مونه این عکس.... چرا برای توضیحات چند تا گفته نوشتی؟ اونم با تعاریف مختلف؟ می خواستی بگی تنهایی مدل های متفاوت داره؟
شادی آفرین آرش
شادی آفرین آرش
نه ، می خواستم بگم اینها رو توو تعریف تنهایی قبول دارم مرسی...
زهرا درویشیان
زهرا درویشیان
مثل آیه ها می مونه این عکس.... چرا برای توضیحات چند تا گفته نوشتی؟ اونم با تعاریف مختلف؟ می خواستی بگی تنهایی مدل های متفاوت داره؟
زهرا درویشیان
زهرا درویشیان
عکس از یک ترکیب بندی کلاسیک برخوردار است. تنها سوژه موردنظر در وسط عکس واقع شده و با شجاعت در مقابل تمام ترکیب بندی های مدرن ایستاده است. Background & foreground تنها بر مبنای کنتراست از هم جدا می شوند. در fg با فضایی با بافتِ (بافت به لحاظ بصری بالاترین میزان تاثیر را داراست) خشن و تیز که بسان تیغ نه تنها به سمت سوژه که به تعاریف دلنشین ذهن ما هم چنگ می کشد، مانند آسمان، مانند ابر: نقاشی های زیبا و رنگی کودکی مان. خطری که از همان ابتدای امر ما را در fg تهدید می کند، سوسمارهایی ست که می خزند به سوی آسمان و پوست چندش آورشان رنگ های آبی دفترچه نقاشی مان را از گِل مرداب خواهند اندود. عکس را به دو بخش می توان تقسیم کرد فضای پر کنتراست زمین و فضایی با lower contrast آسمان. اگر قسمت بالایی تصویر که تقریبا ¾ تصویر را به خود اختصاص داده است از همان تکنیک بهره جسته بود این تاویل به ذهن رجوع نمی کرد اما عکاس با هوشمندی و انتخاب high-key light exposure و low-key one عمقی به عکس بخشیده است که ما را از واقعیت بی بعدی تصویر بیرون می کشد، defamiliarize می کند و ما را به سوی fantasy می راند. انتخاب فریم حرکت به تصویر بخشیده، خط متمایزکننده زمین و آسمان از مانیتور بیرون می زند، ابرها به گردش در می آیند و اجتناب ناپذیری عدم انطباق با زمان و مکان پدید می آید، خطوط دندانه دار حول بیننده را می گیرند و موج های قیری همه جا را پر می کنند. عکاس با انتخاب low-angle POV به بیرحمی fg و بیکرانگی bg قدرت بخشیده و به نظاره این بهشت و جهنم می نشیند. او با بهره گیری از 3 المان ما را با مرکز عکس هدایت می کند. • استفاده مناسب از natural lighting • زاویه قرارگیری سوژه • فرم خطوط خاک که به سوی بالا در حرکتند آیا نجات دهنده من آن دورهاست؟ عکاس باز می خواهد به دفترچه نقاشی اش برگردد. خورشیدی بکشد با دو چشم درشت آبی، لب های قرمز خندان و تاچ های ضخیم زرد برای اشعه ها. عکاس امیدوار است و به همراه پدیدارهای گزنده اطراف به نور خیره شده است. Stephen Shore در کتاب Nature of Photography محتوای عکس را به سه بخش تقسیم می کند: physical، depictive & mental . از فیزیک عکس با بررسی تکنیک در ثبت که مرحله creation و از Post-production که مرحله execution به شمار می رود سخن گفتیم. در depictive level تاویل گر نخست کنار عکاس نشسته و این محشر را تماشا می کند اما لحظه ای بعد انگار که این رستاخیز او را نیز جن زده کرده است کنار صندلیِ بی کفه می رود و مسخ می شود. گفتمان تصویر تلخ و گزنده است اما حس تعالی را نیز دغدغه ی ذهن می نماید. Surrealism فضا آنقدر تاثیرگذار هست که صندلی افلیج روی آن زمین نامهربان پایدار بماند. در بخش mental level با چیدمان عناصر مواجهیم و تنها یک عنصر در دست داریم. یک صندلی و تم این هفته ی Photoweek: تنهایی. حافظ زمزمه می کند: جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است. مصداق این مصرع به تمامی در تصویر مشهود است. جریده رفتن صندلی ( Index حضور انسان)، عافیت در آسمان و گذرگاه تنگ عبور از میان سوسمارها. فرم صندلی مانند یک کتاب باز است که نیمی از آن نابود و نیم دیگرِ خود را حفظ کرده است. آیا رهایی ممکن است؟ یک کار هنری زمان موفق است که موجب کاتارسیس گردد. پس من سوالم را تکرار می کنم: آیا رهایی ام ممکن است؟ این صندلی با شانه های محکم اش و اندام لاغرش نجات خواهد یافت؟ لذتی که من جدای مراحل تکنیکی بردم پافشاری انسان در تنهایی خودش است بدون سرشکستگی، رنج، بیهودگی و یا ترس از مرگ. صندلی به مثابه ی مسیحی زخمی ایستاده در خیل عظیم جمعیت. به یاد عکس های دوره ی great depression می افتم. مستند نگاری های پس از جنگ های پی در پی civil war، WW I & II که بار سهمگین انسان بودن را به نمایش می گذارند. عکس های خالی از حضور انسان Robert Adams این فضا را به طور کامل تداعی می کنند. Paul Caponigro زمانی عکسی را می گیرد که به قول خودش to be taken in شده باشد. این اصطلاح ژرف در این عکس هویداست. بی شک عکاس نسبت به دنیای پیش روی اش devoted شده و در درون آن جای گرفته، نگاه سوبژکتیو او به تنهایی مانند آیه هاست. مانند مانیفستی که انگار صندلی را تا چند لحظه دیگر از زمین خواهد کند، بال های آهنی اش را تکان خواهد داد و پرواز... پرواز به سوی آفتاب نقاشی هایش. ممنون از خانم شادی آفرین آرش برای این ثبت تکان دهنده و به امید تماشای موفقیت ایشان در دنیای ناتمام عکاسی.
شادی آفرین آرش
شادی آفرین آرش
ممنون از لطفتان در شکافتن عکس حقیر سپاسگذارم
مهرداد تاج الدینی
مهرداد تاج الدینی
ترکیب یک صندلی استوک که می توانست کسی روی آن نشسته باشد !! و ترکیبی خشن با صخره ها در مقابل آسمان بیکران و تم سیاه وسفید نشان دهنده ی این است که شخص از مرز تنهایی گذشته !! و صاحب صندلی اوراق به ملکوت اعلا پیوسته !! عکس از غنای تکنیکی به سزایی برخوردار است !! اگر موضوع هفته مرگ بود بهتر می توانست این موضوع و مفهوم را تداعی کند تا تنهایی را !! با تشکر
شادی آفرین آرش
شادی آفرین آرش
ممنون از شما
حسین اسماعیلی
حسین اسماعیلی
آفرین،
هرچند از تعاریف و تمجیدهای بیجهت بیزارم و تبحر هم در آن ندارم اما این کارتون ساده و در عین حال جدی است یعنی یک سهل ممتنع و با خلاقیت و هدفمندی خاصی به نتیجه رسیده است.
کوروش بختیار
کوروش بختیار
ارزشش بیشر از اینهست
بی بی بشرا داخته
بی بی بشرا داخته
عالی است
مصطفی نوده
مصطفی نوده
تبریک خیلی زیباست...