پر کردن کادر

مثل یک پسر بچه ی کنجکاو، همیشه در حال از هم باز کردن چیزها هستم، که ببینم از چند تکه ساخته شده اند. چند تا از این قربانی هایم را می خواهید نام ببرم؟ یک جاروبرقی ، یک ماشین چمن زنی کهنه ، یک رادیو ترانزیستوری … دوباره بستن آن چیزها هیچ وقت برایم مهم نبود، بنابراین در بسیاری از مواقع این فریاد را می شنیدم که : ” برایان ، بدو برو بیرون و آن چیزهایی را که در پارکینگ ریخته ای جمع کن! “.

اما هواپیما و ماشین های مدل ، داستان دیگری داشت. بسیار هیجان زده می شدم وقتی که یک جعبه با یک عالمه قطعه منفصل و یک تیوب چسب و یکی دو قوطی رنگ به من می دادند و من می توانستم این قطعات را به صورت یک ماشین یا هواپیما روی هم مونتاژ کنم.

اما هیجان هیچ ماشین یا هواپیمایی به مونتاژ آن کشتی های جنگی نمی رسید. یک بار من و برادرم بیش از سه هفته روی یکی از آن ها کار کردیم، و حتی به تمام جزئیات بسیار ریزی که در ساختن یک کشتی وجود دارد توجه می کردیم. به زبان عکاسی بخواهیم صحبت کنیم ، دو نوع ترکیب بندی وجود دارد : یکی شبیه آن ریخت و پاشی که من در کف پارکینگ بر جای گذاشته بودم – شما می توانید همه ی قطعات را ببینید و شاید هم بتوانید تشخیص دهید که متعلق به چه چیزی است – و دیگری شبیه به آن کشتی جنگی – همه چیز سر جای خودش است و بیننده در شناسایی آن هیچ شکی ندارد. منصفانه است که بگوییم همه ی عکاسان می کوشند که به سمت ترکیب بندی ” کشتی جنگی ” بروند.

 دست یافتن به این هدف یک چالش درونی است : نقطه ی دید من چگونه است ؟ آیا باید پایین تر قرار بگیریم ؟ آیا باید بالاتر بروم ؟ آیا باید لنز تله فتو یا زاویه باز استفاده کنم ؟ آیا این پس زمینه انتخاب خوبی است ؟ آیا باید با یک دیافراگم کوچک عکاسی کنم ؟ آیا سرعت شاتر من به اندازه ی کافی کم است ؟ آیا باید وقتی شرایط نوری بهتری وجود داشت برای عکاسی برگردم ؟ آیا باید از سه پایه استفاده کنم ؟ آیا باید از فیلتر استفاده کنم ؟

چه باد بدی !  چه باران بی وقتی ! جه ابر نا جوری ! چه ماشین بد جایی ! چه سیم برق مزاحمی ! غیر از این ها ، بزرگترین مشکل ترکیب بندی که عکاسان مبتدی با آن روبرو هستند چیست؟ نا کامی در پر کردن کادر !

  مثلا وقتی تمام قطعات دستگاه چمن زنی در کف پارکینگ پراکنده شده باشد، تشخیص این که این قطعات دقیقا مربوط به چه چیزی است مشکل است. واضح ترین و حداقل آسان ترین راه حل این است که یکی دو قدم به سوژه نزدیک تر شویم در نتیجه باید تمام قطعات را در یک ناحیه جمع کنیم.

اگر نزدیک تر شدن به سوژه ممکن نبود (شاید سوژه ی شما یک گوزن باشد که در چمن زار آن طرف رودخانه چرا می کند) باید با استفاده از یک لنز تله فتوی بلند تر کادر خود را پر کنید. حتی بعد از عکاسی از گوزن با لنز بلندتر، تعجب نکنید اگر دیدید که نتیجه ی کار به اندازه ی کافی نزدیک نیست. چرا؟

چون مغز شما در باور این که کادر را پر کرده اید ، شما را گول زده است برای بعضی ها این خطای بصری، مشکل ترین مانع است. به زبان ساده، مغز شما دایما در حال خارج کردنن اشیا از تناسب است، به خصوص وقتی که از درون منظره یاب نگاه می کنید. مغز شما یک ” تصویر بزگ نمایی شده ” ی خیلی انتخابی را ایجاد می کند و تعمدا شلوغی اطراف را نادیده می گیرد. این قرائت تصویر بسیار سریع، امکان تشخیص فوری چیزی را که نگاه می کنیم به ما می دهد اما در عوض، ما را با دیدن گوزن تنها فریب میدهد.

جالب است که بدانیم توانایی مغز در حذف این شلوغی های بصری است که ما را از دیوانه شدن نجات می دهد.

 

بگذارید توضیح بدهم در طی شبانه روز چشم و گوش ما واقعا با هزاران منظره و صدای مختلف بمباران می شود. برای این که از این حمله ها دیوانه نشویم، مغزمان این توانایی سحر آمیز را دارد که بیشتر صداهایی را که در اطراف ما هست حذف و امکان تمرکز بر روی رانندگی یا صحبت کردن با دیگران در یک بازار پر سر و صدا یا غذا خوردن و روزنامه خواندن در یک رستوران شلوغ و مانند آن را برایمان فراهم می کند.

شما ممکن است غذایتان را بخورید و روزنامه تان را بخوانید و اصلا متوجه بحث داغ سهام در میز مجاورتان نشوید. و می توانید آن قدر بر روی گوزنی که در منظره یاب می بینید تمرکز کنید که متوجه نشوید که پاهای عقبی اش با شاخه های یک درخت نزدیک ، پشت هم واقع شده یا این که بر خلاف تصور شما ، فضای زیادی در کادر باقی مانده است.

اجازه بدهید آخرین توصیه در مورد پر کردن کادر را هم اضافه کنم : کندن گوشت بوقلمون از یک متری میز ممکن نیست ! نزدیک تر بروید