وجود وزن در طبیعت خلقت از حرکات تنفسی و تپش قلب انسان و تکرار شب و روز به علت گردش موزون و وجود ریتم محسوس است. ریتم در هنرهایی چون موسیقی، شعر، نقاشی و عکاسی از اهم کار هنرمند محسوب می شود.
1) انگلیسی آن Rhythm است که ریشه ی فرانسوی دارد. ۲) دهخدا توالی ضربات آهنگ که برای موزون کردن نوای موسیقی به کار می رود. ۳) آریان پور وزن، عبارت قافیه دار و آهنگ موزون. ۴) ریتمیک در بحث وزن شعر مطرح است: به معنی آهنگین ۵) لاروس در تمام هنرهای زمانی و فضایی مانند موسیقی، رقص، شعر، حجاری، معماری، نقاشی و سینماتوگراف وزن موجود است. ۶) حسین علی ملاح (موسیقی و شعر) در طبیعت هم به صورت های گوناگون این انتظام را احساس می کنیم: ضربان قلب، وجود قرینه ها، بازی رنگ ها و حرکت موزون آن ها از بی رنگی تا پررنگی، وموارد دیگر همه و همه واجد انتظامی ست که از خصایص وزن است. شکستن این انتظام و درهم ریختن این توازن و آمیختن وزنی با وزن دیگر و ویران کردن وزن های طبیعی توسط هنرمندان بزرگ در واقع، آفریدن طبیعتی مضاف بر طبیعت است و یا «مشاهده ی طبیعت از خلال سرشت و طبع شخصی ست» (- امیل زولا).     ▪ دیوان شمس تبریزی: نوعرسان چمن، چون وَرد و ریحان و سمن بنواخته در تن ت تن یرلی یلی، یرلی یلی تن تن تنن تن تن تنن، می گوی چون مرغ چمن یا چون اویس اندرقرن، یرلی یلی، یرلی یلی این آهنگ موجود در شعر مولوی با برخی واژه های نامفهوم، نشان از این است که وزن و ضربات آهنگین در لحن او نفوذ ژرفی داشته است و برای تنظیم شعر و قافیه اش با هیچ مشکلی روبه رو نبوده است. بر بنیاد شعر او آهنگ هم چون پوستی ست که خود به خود به جوش آمده و مفهوم شعر او را به پیش می برد. ۷) مهدی ستایش گر (فرهنگ موسیقی) ▪ وجود وزن در طبیعت خلقت از حرکات تنفسی و تپش قلب انسان و تکرار شب و روز به علت گردش موزون و وجود ریتم محسوس است. ریتم در هنرهایی چون موسیقی، شعر، نقاشی و عکاسی از اهم کار هنرمند محسوب می شود. کلیه میزان های موسیقی که از ضربات و به قول قدما از نقرات تشکیل می یابند از عوامل کوچک و بزرگ سازنده ی ریتم محسوب می شوند. ریتم امروزه مبحث لاینفکی از موسیقی و مانند دیگر بخش های موسیقی از ویژگی ها و اصطلاحات مخصوص به خود برخوردار است. مانند تقسیمات مختلف ریتیمک و سرعت و آهستگی ریتم، حرکات صعودی و نزولی ریتم، تأکیدها، تضاد در ریتم، عناصر تشکیل دهنده ی ریتم، سکوت ها، سنکپ، ضد ضرب ها، و قرینه سازی در ریتم و بسیاری از مطالب دیگر که این بخش مهم از موسیقی را تشکیل می دهد. در حقیقت ریتم پایه و استخوان بندی موسیقی و ضربه های اصلی موسیقی به هم راه تأکیدهای شان سازنده ی ریتم در موسیقی ست. ▪ وزن تناسبی محسوس از تقسیم زمان (فضا) در نغمه های موسیقی ست (میزان از واژه ی وزن است) که از ایام دور مورد نظر بوده و در متون موسیقی تأکید به رعایت آن شده است: «... بی وزن مگوی و چنان مگوی که سرود جایی دیگر بود و زخمه جای دیگر» (قابوس نامه) ▪ وزن احساس حرکت یک قطعه موسیقی ست. ▪ وزن عبارت از توالی ضربات آهنگ است که برای توازن صدای موسیقی به کار می رود. ضرب یک قطعه موسیقی ست که از اجتماع چند امتداد مختلف در تحت انتظام مخصوصی حاصل می شود، و نظم تناسبی ست در زمان یا بین کشش ها. تناسب اگر در مکان واقع شود آن را قرینه و اگر در زمان واقع شود وزن نامیده می شود. ▪ انواع وزن ها در موسیقی ـ وزن زورخانه ای : وزن های متعددی در یک دست ورزش زورخانه موجود است و نزدیک به ۳۰۰ پایه ریتم را در بر می گیرد که در دوازده دست این مقدار به ۳۶۰۰ پایه ریتم می رسد. ـ وزن ساده : وزنی که به سادگی شناخته می شود. مانند دوضربی، سه ضربی، چهار ضربی و... ـ وزن سبک : وزنی نشاط آور و تحرک انگیز مانند وزن شش هشتم. حسین علی ملاح¬ وزن سبک و تند برای تجسم شادی و یا حالت تحرک و بی خیالی ست. ـ وزن سنگین : وزنی با فواصل دور دارای وقار و متانت مانند وزن شش چهارم که در هر میزان شش سیاه به اجرا درمی آید. حسین علی ملاح¬ وزن فراخ و سنگین برای بیان احساس غم و اندوه و یا حالت وقار و یا بیان اندیشه های عرفانی ست. معمولا قطعاتی مانند مارش و سرود را در وزن های دو ضربی و چهار ضربی می نویسند . ـ وزن شکسته : دو وزن پنج و هفت ضربی متشکل از پنج سیاه (مرکب از دو ضرب و سه ضرب ) و هفت سیاه (مرکب از چهار ضرب و سه ضرب ). ▪ حسین علی ملاح شعر مانند هر پدیده ی دیگر، برونی دارد و درونی. صورت برونی آن وزن کلام است و این وزن خود عامل بازشناسی شعر از داستان و موسیقی ست. شعر سخنی ست موزون و داستان کلامی ست بی وزن. و موسیقی لحن و وزنی ست بی سخن. عکاسی به دلیل متأخر بودن اش نسبت به هنرهای دیگر، کاربرد ریتم را از موسیقی و از این قبیل به عاریت گرفته است. برای شناخت درست و منطقی از کاربرد ریتم ناچاریم کاربرد و تعریف آن را در هنرهای قدیمی تر را روشن کنیم. آن چه از تعاریف بالا برمی آید این است که آهنگ یا وزن موجود در ریتم های هنرهای دیگر پوششی ست برای زیبا و جذاب کردن موضوع یا مفهوم. اما در موسیقی این گیرایی وزن و آهنگ جای گاهی بیش از آن چه به نظر ساده می آید است. پرهیز از هرگونه ساده انگاری در بحث های ریتم و آهنگ، ما را از گرفتاری بی ثمر و نامفید ترکیب بندی های عکاسی رها خواهد ساخت. آن چه در موسیقی (صدا در فواصل زمانی) هم چون اساس آن قلمداد می شود در عکاسی، نور اساس این هنر است. نور ترکیب ها و تونالیته های گوناگونی را به وجود می آورد که به اثر هم ژرفا و هم بافتی چشم نواز می دهد. چشمان عکاس هم چون گوش های موسیقی دان تیز و جست وجوگر است. بدون نوری مناسب اثر آفریده شده دارای سطحی تخت و یک نواخت خواهد بود که به موضوعی انتزاعی نزدیک خواهد بود. پس «ژرفا» برای تولید اثری خوب و پسندیده حرکت چشم را سطحی تخت به درون می کشد. پرسش اساسی چنان که مطرح شد این است که آیا ریتم در عکاسی از فواصل زمانی به اندازه ی فواصل مکانی بهره مند می شود یا نه؟ یا به عبارتی، آیا فواصل زمانی منظم در به وجود آمدن ریتم یا اصطلاحا بافت در عکاسی نقشی دارد یا نه؟ و پرسش دیگر: ریتم تعریف شده در هنرهای دیگر چه تعریفی در عکاسی دارد؟ آیا می توان بافت یا شکل تعبیر کرد؟ - ریتم عبارت است از نسبت اجزای مورد نظر. این نسبت می تواند از نظر کوچک شدن گزیده شود و یا این که اختلاف در تونالیته های اجزا این نسبت را روشن کند. پرسپکتیو به وجود آمده در ریتم ناشی از این است که نسبت اجزا رفته رفته کوچک تر یا بزرگ تر شده است. در هر اثر باید مورد یا نشان ریتم روشن شود. ممکن است در اثری به هیچ ریتمی اشاره نشده باشد. پس از روشن شدن مورد ریتم مشخص می شود که اهمیت این ریتم تا چه اندازه به مفهوم اثر یاری رسانده است. گاهی ریتم حرف اول و آخر عکس است و گاهی به موضوعی کمک می رساند. سطح تخت در برخی عکاسی های انتزاعی ژرفا را از دست می دهد. در این صورت، ریتم آفریده شده خود موضوع خودش است. ریتم به حرکت چشم بر روی اثر کمک می رساند. در این صورت هم چون نشانی برای موضوع عمل می کند و اهمیت فی نفسه ی خود را از دست می دهد.   مقالات ارسالی به آفتاب