فتوامپرسیونیسم در هنر عکاسی دیجیتال   picu   ِ پل السون (Paul Elson) Photo Impressionism فتوامپرسیونیسم هنرعکاسی دیجیتال ِ پل السون ترجمه: شیرین حکمی درنگاه اول، برخی از مردم تصور می‌کنند که تصاویر پل السون کاملا نقاشی‌های آبرنگ هستند؛ آثار هنرمندی که سالهایی را به عنوان دانشجوی دوره امپرسیونیسم فرانسوی گذرانده است. اما این نکته نیمی از حقیقت است. السون زمانی در پاریس به تحصیل هنر مشغول بود و تحسین عمیق اساتیدش را برانگیخت، اما کار هنری ویژه او عملا با عکس شروع می‌شود،شیوه تصویرسازی منحصربه فردی که او آن را فتو امپرسیونیسم می‌نامد. این شیوه شامل تهیه یک تصویر به روش عکاسی یا نقاشی آبرنگ، اسکن تصویر و انتقال آن به کامپیوتر، ایجاد اصلاحات و تغییرات در آن و سپس تهیه یک نسخه چاپی از آن است. پس از آن مجددا روی نسخه چاپی نقاشی کرده و از آن عکس می‌گیرد تا سرانجام نسخه چاپی نهایی را بعد از دیجیتالی کردن از آن به دست آورد و این عملیات می‌تواند پیش از حصول تصویر نهایی چندین بار تکرار شود. از آنجا که تصویر نهایی یک فایل دیجیتال است، پل السون می‌تواند خودش تصویر را مطابق با آخرین فناوری‌های دیجیتال چاپ کند. از دید او، این امکان که بتوان تمام بخش‌های تصویر را از ابتدا تا انتها ساخت و کنترل نمود، یکی از ارزنده‌ترین جنبه‌های فناوری دیجیتال است. و به همین دلیل او اغلب آن را در پردازش‌های خلاق خود دخیل می‌سازد. السون درباره آثارش می‌گوید: " بیشتر عکس‌های من از اسلایدهای 35 میلیمتری شروع می‌شوند." علاوه بر این بسیاری از آنها در خلال سالهایی که او به عنوان عکاس تبلیغات مشغول به کار بوده، گرفته شده‌اند. پل السون که در منهتن متولد و بزرگ شده. در طول دوران تحصیل در کالج و قبل از اینکه در سال 1967 به عنوان دانشجوی فلسفه از کالج آنتیاک در یلواسپرینگز واقع در اوهایو فارغ‌التحصیل شود، یک سال در پاریس به عنوان دانشجوی هنر تحصیل کرد و در آنجا بود که به درک کاملی از هنر متمایزی که به آن می‌پردازد رسید. پس از فارغ‌التحصیلی از آنتیاک، مسیر هنر و فلسفه به خدمت در ارتش به عنوان افسر راهنمای کشتی ختم شد ، پنج سال بعد، پس از دو سفر به ویتنام از خدمت در ارتش مرخص شد و در سال 1975 کار خود را به عنوان عکاس در نیویورک‌ آغاز کرد. وی در حدود سال 1998 وارد حیطه عکاسی هنری شد. تا قبل از آن اکثرا کارهای سفارشی انجام می‌داد، اما از آن زمان به بعد حال و هوای پروژه‌هایش تغییر کرد. عکس ماهیگیر رودخانه لی، چین طی سفری در تابستان 2002 به پکن توسط السون گرفته شده‌است او به عنوان کسی که به مدت 20 سال در زمینه معماری، سفر و مواد غذایی عکاسی کرده است، سفرهای ماموریتی گسترده‌ای به سفارش هتل‌های زنجیره‌ای خطوط هوایی و نشریات توریستی و تغذیه داشته است. او توانست در اواخر سال 1980 جایزه عکاسی تبلیغاتی صنعتی معادل اسکار(اندی اواردAndy Award) را به خاطر تبلیغات کارخانه سیباگایگی به دست آورد. پس از آن به دلیل آن چه او پایین آمدن سطح تشخیص کیفی در مشتریان می‌‌داند ، پروژه‌های سفارشی تبلیغاتی‌اش کاهش یافت. وی درباره احتیاطات اولیه‌اش درباره درگیر شدن با عکاسی دیجیتال می‌گوید: " بسیاری از جلوه‌هایی که با فتوشاپ ایجاد می‌شوند به نظر من زشت و بدنما بودند" با این حال زمانی که یک سیستم کامپیوترگران‌قیمت مکینتاش به عنوان هدیه از برادرش دریافت کرد،‌ به گفته خودش وادار شد تا فتوشاپ، چاپ و تمامی فرایند دیجیتال را یاد بگیرد. تعلیمات قبلی او به عنوان افسر راهنمای کشتی نیز به او اعتماد به نفس و غلبه بر مشکلات آموخته بود. بنابراین السون در زمینه کامپیوتر کاملا خودآموخته است، حتی در زمینه تعمیرات آن. نور جانبی پل السون و نخستین گام‌ها در فروش آثار هنری السون حتی پیش از آن که درگیر عکاسی صنعتی تبلیغاتی شود. در ابتدا به عکسبرداری در سفرها علاقه‌مند شد و در سال 1975 آثارش را در کتابفروشی "برنتانو" در خیابان پنجم نیویورک در معرض فروش گذاشت و این نخستین اقدام وی در فروش آثار هنری بود. برنتانو به سرعت همه کارهای او را فروخت و از او خواست که برای شعب دیگر فروشگاه نیز چاپ‌های مجددی تهیه کند. وقتی که او برای سفارش چاپ مجدد به لابراتوارهای تجاری می‌رفت، مغایرت‌های زیادی در چاپ‌های بعدی می‌دید. در سال 1998 که وی تصمیم گرفت بار دیگر عکاسی هنری را دنبال کند، می‌خواست این‌بارکنترل کاملی روی مراحل تولید کارش داشته باشد. امروزه السون می‌تواند تصاویری در ابعاد 60*40 تهیه کند که با آنچه روی مونیتورش می‌بیند کاملا هماهنگ است. او اکنون کنترل کاملی روی تصاویر خروجی دیجیتال دارد و به گفته خودش، بسیار راضی‌تر از روزهایی است که مجبور بود وابسته به لابراتوارهای چاپ عکس باشد. ابزارهای هنرمند او غالبا از نرم‌افزار پینتر( Painter ) استفاده می‌کند که برنامه نرم‌افزاری طراحی شده برای تکثیر و به کارگرفتن تجربه‌ی قلم‌مو روی بوم برای هنرمندانی است که به شیوه سنتی نقاشی می‌کنند. این برنامه در عین حال فایل تصویری را به عنوان نقطه شروعی در خلق همزمانی‌های دیجیتال بین قلم‌موی سنتی، جوهر و نقاشی روی بوم‌های سفید، می‌پذیرد. السون معتقد است که کیفیت کار با منحنی‌ها در این برنامه حتی از فتوشاپ بالاتر است و از فتوشاپ برای اصلاح رنگ و یا کاهش رنگ همراه با یک پالت رنگ بسیار دقیق و ظریف استفاده می‌کند. وی اشاره می‌کند که در ایامی که عکاسی تبلیغات می‌کرد، از رنگهای تیره‌تری استفاده می‌کرد، اما در یکی از تصاویرش (از مجموعه سفرهایی با قرمز) برخی از رنگ‌ها را از تصویر اصلی برداشت تا به یک نمای مه‌آلود و تار برسد. اکنون فتوشاپ جای خود را در تصاویر وی باز کرده و یک نمونه خوب از این مورد میدان تایمز است که مونتاژی از دیدگاه‌های مختلف در پروژه نیویورک‌سیتی است. السون ابتدا صحنه را روی فیلم اسلاید عکاسی می‌کند و سپس آن را پس از کمی تغییر در فتوشاپ یا پینتر روی کاغذ آبرنگ در ابعاد 30*20 چاپ می‌کند. پس از آن آبرنگ یا رنگ آکریلیک را مستقیما روی عکس چاپ شده به کار می‌گیرد. بعد، مجددا از آن عکس می‌گیرد و آن را به وسیله اسکنر مجددا به فضای کامپیوتر برمی‌گرداند. او اغلب با فایل‌های 22-18 مگابایت و 300 دی‌پی‌آی کار می‌کند که چاپ‌های 25*20 برایش فراهم شود. خودش می‌گوید با مختصری تغییر در رزولوشن، حتی تا 40*30 هم می‌تواند چاپ کند. گاهی ساعت‌ها و ساعت‌ها کار فیلتراسیون، تصحیح لبه‌ها،‌ جلوه‌های ویژه و اصلاح شفافیت به طول می‌انجامد. در مراحل پایانی دوباره از اصلاحات نرم‌افزاری استفاده می‌کند و سرانجام کار هنری نهایی را روی کاغذ آرشیوی آبرنگ اجرا می‌کند. سفرهایی با قرمز، پارک سانترال السون معمولا سه بدنه دوربین 135 به همراه دارد که یکی از آنها دارای مخزن فیلم پولاروید است. او هوادار فیلم‌های کداک و فوجی است و کامپیوتر او با یک چاپگر کامل می‌شود. وی در مورد دوربین‌های دیجیتال می‌گوید که در آینده یکی از آنها را خواهد خرید، هرچند دوست دارد اصلاحات را از طریق یک نرم‌افزار جانبی ببیند و کنترل کند. اما به دنبال کار با دوربین دیجیتال نیز هست، زیرا احساس می‌کند که در سفرها کار با آنها بسیار راحت‌تر است و نیز به خاطر پتانسیل آسیب‌پذیری فیلمها، سیستم دیجیتال ارجحیت دارد. او معتقد است شیوه استفاده از نرم‌افزار و سخت‌افزارهای جانبی از فناوری سنسورهای پیشرفته عقب نمانده ، فقط کمی کندتر و دست و پا گیرتر است. قایقران، ونیز، ایتالیا شهرت جهانی السون اوایل نمی‌دانست که آثار هنری را چگونه بفروشد. همسرش پیشنهاد کرد که آثارش را در آرت‌اکسپوی نیویورک به نمایش بگذارد.هنگامی که بینندگان از آثارش با عبارت "چه آبرنگ‌های زیبایی" تعبیر می‌کردند، او فرایند کارش را توضیح می‌داد و برخی از مردم که به سختی می‌توانستند با فناوری دیجیتال کنار بیایند، راهشان را می‌کشیدند و می‌رفتند! امروزه، تعدادی از گالری‌ها و مجموعه‌دارها از سبک زیبا و منحصر به فرد او تحت عنوان" فتوامپرسیونیسم" به عنوان هنر استقبال می‌کنند. تعدادی از آثارش توسط " گرافیک د فرانس" به صورت پوستر منتشر شده‌اند و سه گالری در استرالیا آثار او را می‌فروشند. در پاییز سال 2000 یک نمایشگاه انفرادی در تایپه داشت و 12 اثر از وی نیز در ابعاد 40*30 به مدت یک سال در کافه‌ای در محله سوهو در نیویورک به نمایش گذاشته شدند. در نیمه دسامبر 2001 نمایشگاه انفرادی دیگری در گالری برلکس برپا کرد. در سال 2002 بار دیگر به همان کافه محله سوهو بازگشت و از ماه مارس تا سپتامبر نمایشگاه انفرادی دیگری از تصاویر جدیدش در آنجا به نمایش گذاشت. همچنین نمایشگاه دیگری در همان سال به مناسبت روز یادبود قربانیان جنگ برگزار کرد. پس از آن توسط هیات داوران" دیجیتال فاین‌آرت" در گالری نکسوس در نیویورک به فینالیست ملقب شد. آثار وی در مناطق دوردست نیز علائقی را به خود جلب کرده است. در ماه اوت 2002 دعوت‌نامه‌ای رسمی از سوی وزارت فرهنگ چین دریافت کرد تا ضمن نمایش آثارش در پکن، درباره هنرش سخنرانی کند و این دعوت او را بسیار خشنود ساخت. در سال 2005 نیز مجددا برای چهارسفر در طول هریک از فصل‌ها به یلوپلاتوی چین دعوت شده و از آنجا که خارجی‌ها ندرتا به این ناحیه سفر می‌کنند، پل اولین سفیدپوستی بوده که در بسیاری از روستاهای این ناحیه قدم گذاشته و از آنها مستندنگاری کرده است و این تجربیات همواره ماندگار خواهد بود. قرار است پل السون به عنوان مهمان رییس بزرگ‌ترین انجمن عکاسی چین، در تدوین کتابی که پیش از المپیک 2008 منتشر خواهد شد، با وی همکاری داشته باشد. ابتکارات او در خارج از چارچوب انتخابی دنیای عکاسی نیز نادیده گرفته نشده است: سردبیران پاپیولار فتوگرافی ( Popular Photography ) به شدت تحت تاثیر تکنیک‌های خلاقانه، نحوه اجرا و کیفیت تصویری کارهای او قرار گرفتند و این موضوع به صورت مقاله‌‌ای مفصل در تابستان سال 2001 منتشر شد. همچنین در اکتبر 2001 با توجه به تبحر او در رویکرد زیبایی‌شناسانه، سردبیران مجله دیجیتال ایمیجینگ ( Digital Imaging ) یکی از تصاویر وی را با عنوان مانسون (موسم باران) جهت تقدیر و تجلیل از هنرمندان نوپای دیجیتال انتخاب و چاپ کردند. در یک مقاله چهار صفحه‌ای نیز در مجله پترسنز فتوگرافیک( Petersen’s Photographic ) ، عکاسی امپرسیونیستی و شیوه تکنیکی پل السون بررسی شده و مورد تقدیر قرار گرفت. سال 2005 برای او اعتبار بیشتری در مجله گریت آوت‌پوت ( Great Output ) به همراه آورد. در شماره ماه مه، یکی از گزارش‌های تصویری او از چین، به عنوان عکس روی جلد انتخاب شد و داخل مجله نیز در یک مقاله چهارصفحه‌ای مفصلا درباره هنر وی سخن گفته شد. آثار او همچنین موضوع یک گزارش دوصفحه‌ای در شماره ژوئن 2005 مجله استودیو فتوگرافی اند دیزاین ( Studio Photography & Design ) قرار گرفت. وی دو سال پیاپی (2004 و 2005) در روز یادبود قربانیان جنگ در نیویورک در نمایشگاه هنر در فضای باز میدان واشنگتن در گرینویچ‌ویلیج حضور داشت و برنده جایزه چشم‌انداز (Landscape Award ) شناخته شد. پس از آن از طرف یک مجله هنری در مصاحبه‌ای متفاوت از پل السون خواسته شد تا درباره آنچه که او به عنوان منبع الهام ابداعات قابل توجه خود می‌شناسد، توضیح دهد و او گفت: "بسیاری از به یاد ماندنی‌ترین لحظات زندگی ما از گذراترین نمونه‌های آن نشات گرفته است – یک سفر خاطرات سایه‌روشن، یک گالری از تصاویر و صداهایی که با احساسات ما در آن لحظه مرتبط است. من خوشبختم که گفته می‌شود قادرم با تصاویرم این لحظات را مرتبط سازم و این ارتباط برای من ارزش بسیار زیادی دارد." و البته با توجه به فهرست رو به افزایش تحسین‌کنندگان وی این اتصال حقیقتا با‌ارزش است. به نظر پل السون، قابلیت او برای خلق و کنترل تمام مراحل یک تصویر از ابتدا تا انتها، یکی از ارزشمندترین جنبه‌های فناوری دیجیتال است. او نمونه‌ای بزرگ از کسی است که کارش را بازآفرینی کرده و در این راه موفق بوده است. حرفهای پل السون درباره سفرها و آثارش: زمستان سال 2001، دوازده تا از آثار من در ابعاد 60*40 در کافه‌ای در محله سوهوی نیویورک روی دیوار رفت. یک گروه از مقامات عالی‌رتبه از وزارت فرهنگ چین که بی‌خبر در محله گردش می‌کردند، برای ناهار درکافه توقف کردند و نتیجه این شد که چند ماه بعد یک دعوت رسمی برای سفر و گردش در چین و سخنرانی و نمایش آثارم در پکن دریافت کردم. چین سرزمینی پهناور با چشم‌اندازهایی بی‌کران و عاری از دخالت انسانی است. ده‌ها هزار مایل مربع در ناحیه‌ای که یک گام بلند به عقب و به سمت عصری است که کمتر آمریکایی می‌تواند آن را درک کند. از اوج و فرود شن‌های صحرای سینگ‌یانگ که بی‌وقفه در طول جاده باستانی ابریشم و در صحراهای شمال غربی حضور دارند، تا علفزارهای داخلی مغولستان که با ریتم مقطع بادهای سیبری همراه‌اند؛ از قله‌های تبت و تندبادهای بی‌امان زمستانی در دشت‌های منچوری تا سواحل شرجی و مالاریازده چین جنوبی. تکنیک‌ها مجموعه سفرهایی با قرمز در ونیز شروع شد. هرچند آن موقع نمی‌دانستم تبدیل به یک مجموعه خواهد شد. یک روز قایقرانی را زیر پل دیدم که تلاش می‌کرد خود را از رگبار سیل‌آسا نجات دهد و مردم روی پل نیز از هر دو طرف هجوم می‌بردند تا سرپناهی بجویند. از طرح تاق ‌مانند پل خوشم آمد و نیز از قایقران که می خواست از هجوم باران به داخل قایق جلوگیری کند. منتظر شدم تا ببینم اقبال چه برایم فراهم می‌کند. شکستی در ابرها به وجود آمد و باران کمی کند شد. چند بارقه نور ساختمان صورتی پس‌زمینه را روشن کرد. سرانجام خدایان عکاسی دست به کار شده بودند، اما هنوز از زئوس خبری نبود! به انتظار ادامه دادم، اما بدبختانه همچنان که شدت باران کم و زیاد می‌شد، مسیر پل هم شلوغ‌تر می‌شد. منتظر یک حرکت منحصر به فرد و باشکوه بودم. زنی با چتر سیاه عبور می‌کرد. اما این صحنه به نظر زیادی محزون و غمزده می‌آمد، با بارانی که می‌بارید، آسمانی که از رعد و برق روشن می‌شد و دیوارهای تیره‌ای که به پل منتهی می‌شد. باز هم لازم بود که فتوشاپ وارد عمل شود. از میان همه ترکیب‌هایی که می‌‌شد فراهم کرد، بیش از همه عکس با چتر قرمز را دوست داشتم. به همین منظور با فیلترهای مختلفی کار کردم و از جلوه‌های نرم‌افزاری کمک گرفتم و بازنمایی‌های جورواجور دیجیتال و چندین ساعت بعد سفرهایی با قرمز شکل گرفت. سفرهایی با قرمز، ونیز دفعه بعد، وقتی که عکس سفرهایی با قرمز، پل سنترال پارک را می‌گرفتم، به چیزی با یک نقطه از رنگ نیاز داشتم. مدتی چندین شات را که می‌توانستند تصاویر خوبی باشند تجسم کردم، به شرط آن که طبیعت با من یاری می‌کرد که کولاک برف را در عکس‌هایم داشته باشم. به نظر می‌رسید که مناظر شهری پوشیده در هاله‌ای از سفیدی ممتد چرخان، می‌تواند پسزمینه کاملی برای عکسی از حالت تنهایی باشد. خوشبختانه طبیعت با من یاری کرد و با یکی از آن طوفان‌های نادر در نیویورک‌سیتی مواجه شدم، درحالی که تمام شب تا صبح برف می‌بارید. من در نیوجرسی زندگی می‌کنم، بنابراین ساعت 5 صبح بیدار شدم تا به اتوبوسی که مرا به میدان تایمز می‌برد،‌ برسم. حدود 2 مایل به سمت جنوب رفتم تا به سنترال‌پارک برسم، یعنی جایی که عکس را گرفتم. خوشبختانه همسرم به تمام شیفتگی‌های من میدان می‌داد و مهربانانه پذیرفت که نقش رنگ قرمز را بازی کند. ما درست موقع طلوع آفتاب به پارک رسیدیم و یک ساعتی تمام پارک انگار فقط مال ما بود. آن وقت صبح کمتر روح شجاعی پیدا می‌شد که در آن سرمای سوزان به پارک آمده باشد. بنابراین پس از گرفتن عکس‌های موردنظر، به کمک فتوشاپ، برف‌های دست‌نخورده را به صورت لگدکوب شده و دارای ردپاها نشان دادم. تصویر پل یکی از عکس‌های متعدد بود که آن روز در پارک گرفتم. دوتای دیگر توسط " گرافیک د فرانس" خریداری شد تا به صورت پوستر منتشر شود و مقاله‌ای هم درباره مجموعه سفرهایی با قرمز در مجله پاپیولار فتوگرافی به چاپ رسید. سفرهایی با قرمز، پل همسرم نقش خیره‌کننده‌اش به عنوان قرمز را ادامه داد. چنانچه قبلا کشف کرده بودم، تصاویری که بیش از همه دوست داشتم، آنهایی بودند که از نظر مفهومی کامل بودند و به این ترتیب نیاز به تمرکز بیشتری در کار فتوشاپ روی آنها بود. در این عکس یک لایه مه اضافی روی نواحی اصلی عکس اضافه کردم و از منوی لولز برای تغییر تنالیته درختان استفاده کردم و کمترین جلوه‌ها را اعمال کردم. این تکنیکی است که آدم را درگیر می‌کند، اما دریافتم که مهمترین نکته میانه‌روی در استفاده از این تغییرات در عکس است. سفرهایی با قرمز برای من مهمترین جزء و یگانه عنصر، نظریه‌ای است که هر عکس با خود همراه دارد. غالبا، حتی این مناظر طبیعی خاطره‌انگیز هم نیاز به یک نقطه‌نظر دارند، چیزی که ارتباط ایجاد کند، ذهن بیننده را لمس کند و یا او را به سمت تصویر بکشاند. این عنصری ضروری برای هر عکس موفق است. در غیر این صورت عکس فقط ثبت موقتی یک لحظه غیرقابل تشخیص و فاقد زندگی است. در پایان می‌خواهم به نقش ایده در هنر اشاره کنم. زمانی که غرق در یادگیری فتوشاپ بودم و به طرز محسوسی درگیر آن شده بودم، اهمیت زیادی برای توانایی‌های فرضی کامپیوتر و نرم‌افزارهایش قائل می‌شدم تا اینکه دریافتم که می‌توانم به سادگی ایده‌های خودم را به کامپیوتر داده و با مقدار منصفانه‌ای صداقت، همان را از چاپگر تحویل بگیرم. دریافتم که درست مثل هر تلاش هنرمندانه دیگری، این ایده من است که بیشتر به حساب می‌آید. دوستان، عکاسان و آنهایی که عکس‌های مرا خریده‌اند، وادارم کردند که تدریس کنم یا حداقل یک کلاس داشته باشم، هرچند من معتقد نبودم که به قدر کافی معلومات داشته باشم که به دیگران انتقال دهم. اما حقیقت قضیه این است که مهم نیست چقدر زمان مصرف کنید و به چه شیوه‌ای بیان کنید، آنچه به ویزور و مونیتور منتقل می‌شود، آن چیزی است که فقط برای چند لحظه قلب شما و چشم ذهن‌تان را به حرکت درآورده است. این دوربین، کامپیوتر و یا نرم‌افزار نیست که تصویر را می‌سازد. همانطور که کاغذ، قلم و یا ماشین تحریر نیستند که یک قصه به ‌یا دماندنی را می‌نویسند. مهم نیست چقدر از ابزار استفاده می‌کنید. کافی است بدانید که بدون ایده، کار تبدیل به یک تفاله خواهد شد.