این مجموعه عکس در ادامه از مجموعه اول "قصه سکوت و پایداری است


اسم من فیلدا ادچ Filda Adoch است. من اخبار روزانه زنان در منطقه گولا را گزارش میدهم. و همچنین رنجهایی که مردم اوگاندای شمالی میبرند رو به تصویر میکشم. مجموعه عکسهای قصه سکوت و پایداری

جنگ بین نیروهای نظامی اوگاندا و نیروهای نظامی لرد بیش از 20 سال طول کشید. به طوری که از آن به جنگی یاد میکنند که انسانیت در آن فراموش شده بود.

 مجموعه عکس

 

او همراه با پسرش از یک روز کاری خسته و پر مشغله به خانه بازگشتند. تا خوراکی برای شب و ادامه حیات آماده کنند 

 

 

 نوه اش به سرعت در حال الک کردن گندمهاست. او در این کار خبره است و به سرعت در حال پیشرفت است . بی شک او در آیتده میتواند به خوبی همسرش را اداره کند.

 

 

 این محل همان جایی است که او یکی از پاهایش را از دست داد. آن روز بارانی بود و مه آلود. جلوی پایش را به سختی می دید. راه پیچیده و پر از برگ بود. دچار حادثه شد اما وقتی چشمهایش را باز کرد خودش را در بیمارستان تنها با یک پا دید.

او اما خوشحال است که توانسته دوباره به زندگی اش باز گردد ومیتواند خانواده ای را اداره کند.

 

 

 

او کنار آتش با خوانواده اش بهترین لحظات را سپری میکند..و همین یعنی خوشبختی 

 

او از نوه اش رقصیدن کنار آتش را یاد میگیرد و خوشحال است که حتی بدون یک پا شادمانی به همراه دارد

 


 

 او به همراه مادرش در میان شب به ستایش خدا می پردازد. او شکرگزار همه زندگی اش است.

 

 

شب، ستاره ها، آتش، و قصه هایی که همیشه رسم است در کنار آتش و تاریکی و سوسوی ستاره ها گفته شود.
 

 او، سکوتش، و پایداری او در ادامه راه زندگی اش ستودنی است. چهره اش مبارزه گر در سختی هاست

 


 

 گردآوری: پانته آ نقوی ، ترجمه : گلنار احمدی