نقدی بر نقد خانم دروبشیان به عکس هومن حیدری خیاط

نقدی بر نقد خانم دروبشیان به عکس هومن حیدری خیاط

نقد خانم زهرا درویشیان به عنوان داور هفته در سایت عکس هفته :

گاه در مواجهه با متن مخاطب در حالتی به تله می افتد که آیا این مکان است که بار مفهومی را به دوش می کشد یا زمان است یا بینش خالق یا چهارچوب ذهنی منتقد؟ در معرفت شناسی کانت به این نکته پرداخته می شود که زمان و مکان در ذهن اتفاق می افتند و وجود خارجی ندارند. نظام هایی مطلقند که مفهوم محسوب نمی شوند. شاید آن قدرت برترند که برای هر کس به نوعی تعبیر می شود برای برخی مذهب برای برخی دیگر نیروهای ماورا طبیعه. چیزی که در بی کرانگی زمان و مکان خود را غرق می کند و ما با فهم دنیویی خود سعی داریم به آن شکل بدهیم، رنگ و بو بدهیم و ملموس کنیم. کانت حس و شهود را برتر از ذهن و برتر از این بی کرانگی می داند و تا آنجا پیش می رود که حس را جایگزین تمام این ابدیت می کند .

نمونه بارز فلسفه ی کانت را می توان در آثار Chris Drury مشاهده نمود. او که بیش از 20 سال است که سفر می کند و عکاسی می کند. از این عکاس گمنام تنها چند کار آنلاین یافت می شود اما کتاب 120 صفحه ای از عکس های وی نشان میدهد که چگونه تمام زندگی خود را در بی زمانی سیر کرده و با مکان به عنوان یک قطعه هنری رفتار کرده است. از حاضرآماده ها مجسمه ساخته از حاضر آماده ها عکاسی کرده و با دخل و تصرف در طبیعت این برتری ذهن را ثابت نموده. هنر وی اسم Land Art نام دارد که از نبوغ او شناخت جهان به شناخت بشری تبدیل شده است.

 در کنار تصویر هومن حیدری خیاط دو اتفاق به موازات هم در حال حرکتند که یکدیگر را کامل نمی کنند و تا حدی واگرا هستند. تسلط زمان و چیزی فراتر به اسم جاودانگی. بوی اعصار. بوی مرگ ها و ثبات خستگی ناپذیر زمان در تعامل با کنکاش نگاه عکاس که می خواهد این سیال بودن را فریز کند. نمی توان هنرمند را از زمان جدا ساخت.

 این حرکت حرکتی روان و رها نیست. این اسب چموش را رام کردن و تگِ فانی بدان چسباندن کار ساده ای نیست. در عین حال که جای دست های مرگ را در تک تک آجرها، شیشه های شکسته، سیم کشیده شده از این سو به آنسو، درِ کج (مشخص نیست که قر است یا نیمه باز است)، تکه رنگهای پاشیده شده، زنگ زدگی، نم کشیدگی می توان لمس کرد، اما ابهت تاریخ و سیر زمان با اکسپوژر و کنتراست مناسب و ایجاد نظم در کامپوزیشن به درستی کنترل شده است. و آن پنجره شکسته بالای در که بسان دهنی با دندان های شکسته به نظاره ما نشسته و منتظر است.

 خانه هیچ هویتی ندارد. پلاک؟ ندارد. زنگ؟ ندارد. پرده یا حتی یه گیاه خشک ندارد. حس دلواپسی را حتی در آن مقوایی که به پنجره زده شده برای جلوگیری از سرما می توان دریافت کرد. قدرت یک ابدیت سوخته شاید، نگرانی از نشناخته و یا انتظارِ "کی فرا خواهد رسید". مثال ترسناک توانایی شگرف زمان را در مجموعه های شوکه برانگیز Josef Koudelka به وضوح می توان به تماشا نشست. عکس هایی که برای من قتل عام محسوب می شوند و بس.

 در این عکس مستند شرایط انسانی به شکلی مطرح شده که جای پای بشر را بدون هیچ آیکونی از وی می توان دریافت نمود. فانی بودن انسان و عدم تکرار زمان را نیز می توان شاهد بود. انگار که زمان حدیث مرگ را با خود به این سو و به آن سو می کشد، آجرها را می خورد و دهان در را نیمه باز رها می کند و می رود و رحم نمی کند به سکوت آن مقوا یا آن گیاهی که حتی نیست. شاید فقط با حربه ی هنر می توان به جنگ زمان رفت و دانش و ثباتش را به هم ریخت. و این همان معرفت شناسی کانت است که ذهن توانایی درهم کشیدن ماوراطبیعه را داراست.

 برخی عکس های موفق تنها از یک نکته برخوردارند: intense objective reports به معنیِ برخورداری از گزارشات عینی محکم. ممنون از آقای هومن حیدری خیاط برای انتقال این گزارشات عینی.

 

 در مورد نقد داور هفته:

 

خوشحالم نقدی را در مورد تصویری خواندم که می خواست از دیدی فلسفی به عکس نگاه کند و ناراحتم از این که چرا مفاهیم فلسفی در این نقد ناقص و غلط به کار برده شده است.

 در فلسفه کانت زمان و مکان دو عنصر نیستند که در ذهن اتفاق بیافتد. اگر اینطور می بود کانت نیز یک ایده آلیست بود. کانت ایده آلیستی به گونه ی هگل نیست. اتفاقا او پیشاپیش به جنگ امثال هگل رفت تا بتواند حدود تخیل انسان را محدود کند. زمان و مکان برای هگل دو امر پیشینی اند که ما تنها از منظر آنها می توانیم جهان پدیداری (فنومن) را بفهمیم. اما هنر از جهان غیر پدیداری (نومن) سخن می گوید و تمام اصرار کانت برای بیان غیر دسترس بودن جهان نومن است.

من با نظراتی که خانم درویشیان درباره ی عکس نوشته است تا حدود زیادی موافقم اما ایشان پایه ی خوبی برای بیان نظریه فرا زمانی خود در نقد عکس حاظر پیدا نکرده است. کانت نامزد خوبی برای تاختن بر نظریه کلاسیک زمان نیست. حتی ایده آلیست هگل هم با تاکیداتی که بر تاریخ می گذارد پایه خوبی نمی تواند باشد. هگل دیالکتیک خود را بر تاریخ هنر تحمیل می کند و از مرگ هنر سخن می گوید. پس ما با اسمی از کانت و محتوایی از هگل راهی به فرا زمان رفتن روایت عکس نداریم.

در ابتدای قرون وسطا آگوستین قدیس وارد بحث زمان می شود اما از اگوستین تا هگل رفتار همه ی فیلسوفان با زمان و هنر رفتاری کلاسیک است و پر مدعایانه از موضع بالا به هنر مینگرند به این دلیل ساده که همه میراث دار فلسفه افلاطون و هنر ستیزی او بودند.

 بعد از قیام شوپنهاور به ضد هگل، این نیچه است که طومار فلسفه متافیزیک را در هم می پیچد و به جهان پند می دهد که چون اثر هنری باشد. هایدگر در ادامه مبارزه ی نیچه با متافیزیک به زمان می پردازد. «هستی و زمان» بزرگترین متن فلسفی قرن بیستم حدود جدیدی را از زمان تعریف می کند که دیدگاهی هنری است نه متافیزیکی. هایدگر می توانست پایه خوبی برای نظریات خانم درویشیان باشد. به غیر از هایدگر، پروست در رمان عظیم در جستجوی زمان از دست رفته بعد دیگری از زمان را به رخ ما می کشد.

دریدا، لیوتار، فوکو، گادامر و دیگر فیلسوفان فلسفه ی هنر را که بخوانیم آنگاه خواهیم دید که نقد یک عکس از دید فلسفی و آن هم با پرداخت به زمان کاری دم دستی نیست که با آوردن نام کانت و رسمی از هگل و بیانی شاعرانه بتوان به آن دست یافت.

کاربر مهمان