نقد عکس آقای رضا قاسمی زرنوشه

نقد عکس آقای رضا قاسمی زرنوشه

عکس چیست؟ مگر غیر از یک تصویر مسطح است مربع، مستطیل، عمودی یا افقی روی نگاتیو، کاغذ یا در تنگنای مانیتور؟ چیست این قاب از جهان گاهی این چنین اغواگر که عکاس را جذب خود می کند و بیننده را مسحور؟ گرایش ذهنی خالق تصویر؟ جهان بینی پویا؟ یا توهم فریبنده اش؟
عکاس حرفه ای از یک mental modeling تعریف شده برخوردار است که مکانیزم پیچیده ی خودجوشی است که پیشرو و قاطع است و درک، تخیل، هدف و شهود عکاس را به نمایش می گذارد.

Eugene Atget عکسی دارد به اسم Oriental Poppy از یک شقایق وحشی که به سادگی بوته گلی را در دشت به تصویر می کشد با نور low-key و بادی که نه تنها اندام گل که همه چیز را به لرزه وامی دارد: رقص بی انتهایش و یک سکوت سپیا.


پدیده های مشترک عکس آقای زرنوشه با آن تصویر یکی در انتقال مفهوم سکوت است و دیگر فضای سوررئال عناصر و لوکیشنی غریب که ما را به گفتمانی یخ دعوت می کند.

حیاطی تلخ که گذر زمان بر همه جایش سایه افکنده و سکوتی از جنس سکوت فروغ، سکوت وولف، سکوت سارتر و سکوت بی انتهای شوپنهاور در آنسوی شیشه، آنسوی حیات. Juxtaposition بخارهای روی شیشه و برف های روی گیاه از "بوده های" تاثیرگذار عکس است.

بخار از یک connotation شاعرانه برخوردار است: آه. آه های سنگین سکوت ها و برف: یک پدیده ناملموس فراواقعی. گاهی عکس ها تصاویری مسطح نیستند به زمان بعد و قبل خود ارجاع دارند و یک جریان سیال ذهنی را پیش رو می گذارند.

Id عکاس با superego مخاطب ملغمه ذهنی ای را ایجاد می کند که روایات زندگی را ردیف می چینند و سرنوشت ها در این میان رقم می خورد، سرنوشت سکوت آن موزاییک تکیه داده بر دیوار و یا آن خطوط عمودی و افقی بالای راستِ تصویر که به مثابه ی صلیبی چشم را به خود می کشانند.

سکوت در تمام سوژه های به کار رفته در عکس یک به یک تزریق شده و آهِ عکاس را به هنگام مشاهده این غم و شگفتی مخاطب از درک را برمی انگیزد. دیوار نخ نمای ابریشمی که حصاری ست دلنشین و کاشی هایی که از سایه ی زمان و سرما و آه ها دفرمه شده اند و المانی مستطیل شکل چون قبر کودکی در آن میان و شاخه هایی خشک، لیچیده در گل و لای زمستانی و ته مانده ی برف که ایجاد کنتراست نموده و به عکس عمق بخشیده است.

جدای نظریه عکس تصویری از مرگ است، این تصویر به سادگی پدیده ی مرگ را نقاشی می کند، نگاه سوبژکتیو عکاس با خلاصه گویی و همبستگی چند سوژه حزن مرگ را به سوگواری می نشیند. شاید برای چیزهایی که نبوده و یا بوده و دفن شده.

هر چه هست پیش روی مان خاکستر شده. آیا آن گیاه که از میان قبر رشد کرده واقعا رشد کرده؟ آیا خشکی اش و برگ های پودری اش کمتر از ملالت آن پایین است؟ حتی تنها نقطه امید هم به راحتیِ کشیدن آه بخار می شود. تک شاخه هایی از آن گیاه لاغر همگام با موسیقی فردریک هندل در ذهن ام حضور خودآگاه هایدگر را به بی زمانی وصل می کنند. بی زمانی و بودن: دو هم آمیزی محکم سوژه های این تصویر.

درایت عکاس در چهار مرحله ی نام برده توسط آندریاس فاینیگر برای خلق یک عکس خوب رانمی توان نادیده گرفت:
1- هدف و معنا
2- انتقال حس
3- قدرت ایجاد شوک
4- کیفیت بصری

تم همیشه باید یک کلمه باشد و آن هم یک اسم و این هفته: سکوت. عکاس با هدفی مشخص مفهوم مرگ را از سکوت بیرون می کشد و آن را با چیدمانی شاعرانه و جداسازی دو دنیای داخلی و خارجی همراه با دال هایی ساده از حیاط روزمره مان اما همگی مدلول غم پیش رویمان می گذارد. سورئالیته ی فضا و رویای عکاس آنگاه ایجاد شوک می کند که من بدون اینکه واقف باشم سکوت کرده و دقایقی سنگین را لمس کرده ام. سکوتی در سرم پخش می شود که نه حاکی از درد و نارضایتی ست بلکه شیرینی نوستالژیک بودن است!

لازم به موشکافی تکنیک عکس نیست. چرا که عکس رضا قاسمی زرنوشه شعر است، ملودی ناگزیر سکوت است و رنگی ست از جنس سایه روشنِ انزواهایمان.
تبریک می گم...

کاربر مهمان